بیا، کاین دل سر هجران ندارد بجز وصلت دگر درمان ندارد
به وصل خود دلم را شاد گردان که خسته طاقت هجران ندارد
بیا، تا پیش روی تو بمیرم که بی تو زندگانی آن ندارد
چگونه بی تو بتوان زیست آخر؟ که بی تو زیستن امکان ندارد
بمردم ز انتظار روز وصلت شب هجران مگر پایان ندارد
بیا، تا روی خوب تو ببینم که مهر از ذره رخ پنهان ندارد
ز من بپذیر، جانا، نیم جانی اگر چه قیمت چندان ندارد
چه باشد گر فراغت والهی را چنین سرگشته و حیران ندارد؟
وصالت تا ز غم خونم نریزد عراقی را شبی مهمان ندارد
پروردگارا اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا تکلیف سنگینی بر ما قرار مده آنچنان که بخاطر گناه بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی. پروردگارا، آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرر مدار و آثار گناه را از ما بشوی و ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده، تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر کافران پیروز کن
سوره بقره- آیه 286
خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن، رها کن، تا آن چنان که تو، ای آفریدگار من، مرا آفریده ای- خود آفریدگار خود باشم، نه که –همچون حیوان- خود را با محیط، که محیط را با خود، تطبیق دهم.
خدایا! مرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمکهای میوه مگردان.
خدایا! بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایی ام بیفزای.
خدایا! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای، هرگز از یاد من مبر که: من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم!
خدایا! به روشنفکرانی که اقتصاد را اصل می دانن، بیاموز که: اقتصاد هدف نیست؛
و به مذهبی ها که کمال را هدف می دانند، بیاموز که: اقتصاد هم اصل است.
خدایا! پارسایان بزرگی را که در انزوای ریاضت و عزلت پاک عبادت، یا علم یا هنر، به کشتن نفس کمر بسته اند، هرچه زودتر توفیقشان ده! تا در این طبیعت خوب خدا، که هر موجودی را –جز اینها- معنایی است، و در این اندام زنده ی جهان، هر ذره ای –جز این انگلها- سلولی و، در این نظام هماهنگ خلقت، هر مخلوقی را –جز این پاکان پوک، یا پوکان پاک- نقشی است، جایی برای حشره ای –که می داند چرا زندگی میکند- تنگ نباشد و خلقت از بیهودگی و عبث پاک گردد و، در چشم ظاهر بین پیر حافظ، خطایی بر قلم صنع نیاید.
«دکتر شریعتی»
تو رو خدا یه نگاه به کشورهای دیگه بندازین و تفاوت کنترل سوخت در این کشورها و در کشور خودمون رو هم ببینین. تو کشورهایی مثل ژاپن، آلمان، فرانسه و... یه عده می شینن، فکر می کنن و ماشینهایی می سازن که مصرف سوختشون خیلی کمه و استاندارد ساخته شدن. تو کشور ماهم یه عده می شینن، زور می زنن، فکر میکنن و کارت سوخت رو اختراع میکنن و بنزین رو سهمیه بندی میکنن. حالا ایناش که بماند سهمیه ماشینهایی رو هم که حجم موتورشون بیشتر از 2000cc هست رو قطع میکنن. به چه دلیل؟!!! چون افرادی که اینطور ماشینها زیر پاشون هست وضع مالیشون خوبه -دندشون نرم، چشمشون کور- برن بنزین لیتری 400 تومان بزنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! – بنده خدا رفته چقدر پول ماشین داده که با آسایش و ایمنی رانندگی کنه، اون وقت این اوضاع رو براش درست کردن- تازه اگر هم بخوای بنزین سوپر بزنی باید بدون کارت و آزاد (لیتری 540 تومان) بزنی! کم کم هم کارت سوخت رو بر می دارن و میگن هرکی می خواد سوار ماشین بشه بره بنزین آزاد بزنه... حالا اگه قیمت بنزین رو 400 تومان بمونه که خوبه.
باز برا اینکه کارشون رو هم توجیح کنن یکسره تو اخبار و برنامه هاشون گزارش تهیه می کنن و میگن که تو فلان کشور هر لیتر بنزین قیمتش فلان تومان می شه و ازین حرفا! یکی نیست به اینا بگه اگه مثلا هر لیتر بنزین تو کشوری مثل ترکیه 600 تومان هست، خوبه که یه گزارش تهیه کنین و اوضاع مالی مردم و همچنین تورم رو هم در این کشور با کشور خودتون مقایسه کنین!. همه اینا به کنار، کشور ما، ایران بعد از عربستان در دنیا رتبه دوم در ذخایر نفتی رو داره (اگه اشتباه نکنم). براچی یه کشور با این همه ذخایر نفت و سوخت باید اوضاع بنزین و مردمش اینطور باشه؟!!!! خدا به داد ما جوونا برسه با این اوضاع تورم و قیمتهای نجومی زمین و مسکن و...
بله، اینم وضعیت کنترل سوخت در کشور ما هست دیگه!!!!!
محمد/تابستان 87
آری، من یک جوان ایرانی هستم. جوانی که در سن جوانی به پیری رسیده است. جای حیرت نیست، دست واسطه هایی مرا پیر و فرسوده نمودند.اینجا افرادی همچون من در جوانی پیر می شوند. اینجا حق انتخاب برای من تنها چند راه بسته هست. اینجا غول ها سدهای بتونی بر سر راه من ساخته اند.
انتخاب رشته ی تحصیلی برای من فقط یک بازی است. اینجا درس خواندن به سان یک بازی است. راهم را خودم نمی توانم انتخاب کنم، انتخاب معنایی ندارد .
غولی دیگر پس از پایان درس اجباری، سربازی ِ اجباری است. آری، سربازی … سربازی برای من یک غول شکست ناپذیر شده است.پس از آن، غول مرحله ی سه پیش روی من نمایان می گردد و آن غول کار هست، غولی که چند سالی است ابری سیاه بر سر ما جوانان کشیده است.
اینجا ایران هست، ایرانی که روزگارانی مهد آزادی گزینش بود ولی امروزه نماد دیکتاتوری شده است. نگاه سنگین حکومتی اسلامی بر ما سنگینی می کند. جوانی دیگر معنا ندارد، آن بهار زندگانی مُرد. اینجا جوانان برای فرار از درد، خود را به دردهای سنگینتر سپرده اند، می دانند زندگانیشان زودتر از آنچه تصور می کنند پایان می پذیرد ولی آن درد دوم را بیش از درد نخست دوست دارند.
اینجا، سخن گفتن برای من ِ جوان، اجازه نامه می خواهد . برای سخن گفتن باید مراحل قانونی از جنس اسلامی طی شود. برای سخن گفتن بدون اجازه نامه باید از پس کابل ها و سیم ها و کد ها حرفم را بزنم، مبادا صدایم مستقیم به گوششان برسد چون دیگر امنیتی برای زبانم وجود نخواهد داشت.
مرا پیر نمودند …
در آینه در پی چه می گردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم...
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم، زانکه غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیکتر به ما سنگ است!
نگاه کن،
نگاه ها همه سنگ است و قلبها همه سنگ
چه سنگبارانی!...
گیرم گریختی همه عمر،
کجا پناه می بری؟
خانه خدا سنگ است!
«فریدون مشیری»
