تبليغاتX
::..☼ هبوط در کویر ☼..::
::..☼ هبوط در کویر ☼..::
♥دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون! بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم ♥دکتر شریعتی♥

خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش،

پرده ها و فرشها را، تارشان با پود.

من به هر سو می دوم گریان،

در لهیب آتش پر دود؛

وز میان خنده هایم، تلخ،

و خروش گریه ام، ناشاد،

از درون خسته ی سوزان،

می کنم فریاد! ای فریاد!

خانه ام آتش گرفته است، آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش،

نقشهایی را که من بستم به خون دل،

بر سر و چشم در و دیوار،

در شب رسوای بی ساحل.

وای بر من، سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری،

در دهان گود گلدانها،

روزهای سخت بیماری.

از فراز بام هاشان، شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،

بر من آتش به جان ناظر.

در پناه این مشبک شب.

من به هر سو می دوم، گریان از این بیداد.

می کنم فریاد! ای فریاد! ای فریاد!

وای بر من همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛

و آنچه دارم منظر و ایوان.

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش،

وز لهیب آن روم از هوش؛

ز آن دگر سو برخیزد، به گردش دود.

تا سحرگاهان، که می داند، که بود من شود نابود.

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر؛

وای، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب،

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.

می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

 

«مهدی اخوان ثالث – زندان «م» – شهریور ماه 1333»




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 آبان1387 توسط ღمحمدღ

این مطالبی که با عنوان "بدینگونه آن دو می زیستند" رو اگه وقت کردین حتما بخونین. خیلی قشنگه. چقدر خوب می شه اگه بتونیم اینطوری زندگی کنیم...

بدینگونه آن دو می زیستند، در یکدیگر دم می زدند، در یکدیگر سفر می کردند، در یکدیگر می گریستند، در یکدیگر حکایت می کردند، در یکدیگر خاموش می ماندند، در یکدیگر می نگریستند، در یکدیگر می زیستند، هر کدام خود را آینه ی دیگری می دید که هر یک آینه دیگری شده بود. هر کدام در دیگری دم میزد، که هر یک هوای دیگری شده بود. هر کدام دیگری را می خواند که هر یک کتاب دیگری شده بود. هر کدام دیگری را می نوشت که هر یک لوح دیگری شده بود. هر کدام دیگری را می ساخت که هر یک موم دست دیگری شده بود و هر کدام دیگری را می پرورد که هر یک خیال دیگری و خاطره دیگری و آرزوی دیگری شده بود. هر کدام دیگری را می سرود که هر یک شعر دیگری شده بود. مرد، زن را هر روز از پیکری بلورین روح خویش می ساخت، بر انگاره خیال خویش می تراشید و زن هر روز مرد را با لطافت نیاز خود می آراست و بر انگاره ی زیبایی خویش آرایه می بست و بدینگونه هر لحظه در هم گرفتارتر می شدند، هر روز بهم مشغول تر و هر دم بهم نیازمندتر و هر صبح بهم تشنه تر و هر شام، هراسان تر از هر چه نه آن دیگری است بهم پناهنده تر و حرفها هر روز بیشتر و دیدارها هر روز تازه تر و گنج ها هر روز نایافته تر و شگفتی ها هر روز خیره کننده تر که عشق بود و زیبایی بود و عشق را و زیاییرا هرگز از هم بی نیازی نیست،  هر چه از هم بنوشند تشنه ترند و هر چه نزدیکتر آیند دور ترند و هر چه بیشتر مانند تازه ترند و هر چه در هم نگرند بدیع ترند و هر چه از هم برگیرند نیازمندترند و بیشترند ... که روح هایی هست که پایان ناپذیرند و روح هایی که تمام نشدنی اند و روح هایی که تو در توی نه توی اند و صد پهلو و رنگارنگ و دنیایند، یک دنیا، یک عالم. عالمی بنهفته اندر آدمی. و اینان اینچنین گرم کار یکدیگر زندگی می کردند. آشیانشان کانون گرم همه خواستن ها بود...

ادامه دارد...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 آبان1387 توسط ღمحمدღ

سلام. این هفته می خوام یه فیلم خیلی قشنگ که "ویل اسمیت" تویه این فیلم واقعا معرکه کار کرده رو بهتون معرفی کنم.

ویل اسمیت، همیشه عالی، همیشه قهرمان، همیشه به یاد ماندنی...

نام فیلم: I am legend (من افسانه ام)

کارگردان: Francis Lawrence

فیلمنامه: Mark Protosevich – Akiva Goldsman

موسیقی: Naomi Shoham

بازیگران:

 Will Smith (Dr.Robert)– Alice Braga (Anna) – Charlie Tahan (Ethan

محصول سال: 2007

سال ۲۰۰۹. یک ویروس مهلک که در اصل به منظور مقابله با سرطان ساخته شده بود، به سرعت شیوع می یابد. ویروس 90% از مردم را می کشد و بقیه را تبدیل می کند به انسان هایی غیر طبیعی. در این میان تنها فردی که در شهر سالم مانده، ویروس شناسی است به نام "رابرت نویل"(ویل اسمیت). دکتر رابرت که کارمند ارتش بوده، مامور شده بود راه مقابله با ویروس را پیدا کند اما این کار غیرممکن می نمود...

(برای خوندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آبان1387 توسط ღمحمدღ

این مطالبی که با عنوان "بدینگونه آن دو می زیستند" رو اگه وقت کردین حتما بخونین. خیلی قشنگه. چقدر خوب می شه اگه بتونیم اینطوری زندگی کنیم...

دو روح ثروتنمد و هنرمند می توانند برای همیشه هم را استخراج کنند، هم را بسازند و این خود یک زندگی کردن است و اینچنین هم را دوست بدارند. و این خود یک زندگی کردن است.

و آن دو اینچنین زندگی می کردند. هر روز کشفی تازه در عمق ناپیدای اسرارآمیز دیگری، هر روز خلقی تازی در کارگاه پر اعجاز دیگری و اینچنین هر روز تجربه ای تازه در کار یکدیگر، هر روز آفرینشی تازه در دنیای یکدیگر و هر روز سرمنزلی تازه تر در سفر به اندرون یکدیگر، هر یک سر در دیگری برده و دست اندر کار و چه زندگی سرشاری، چه زمان پری، لحظات سرگرمی، همه کشف و همه خلق و همه آزمایش و همه آموزش و همه شناخت و همه آشنایی و هم هر روز پیشرفتی تازه تر آنچنانکه روسو در دهمین خاطره اش، سفرش، حکایت می کند، در آنجا که از "احلام یک سالک تنها" سخن می گوید...

 ادامه دارد...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 آبان1387 توسط ღمحمدღ

نام فیلم: مجموعه دروغ ها (Body Of Lies)

کارگردان: ریدلی اسکات

نویسندگان: ویلیام موناهان (فیلمنامه)، دیوید ایگنیشس (رمان)

بازیگران:

Leonardo DiCaprio ... Roger Ferris

Russell Crowe ... Ed Hoffman

Mark Strong ... Hani

Golshifteh Farahani ... Aisha

محصول سال: 2008

ژانر : اکشن – درام

درجه سنی : R

محوریت فیلم : کفر---رابطه ی بین نژادی---تروریست---گلشیفته فراهانی !!!

"راجر فاریس" (لئوناردو دی کاپریو) مامور زبده CIA به تازگی پی به عملیات تروریستی برده است که قرار هست در اردن اتفاق بيفتد. وی در این رابطه از یک مامور قدیمی و کهنه کار به نام "اد هافمن" (راسل کراو) کمک می خواهد اما در بین کار اتفاقات مختلفی رخ می دهد و "اد"، "فاریس" را مجبور می کند تا به "امان" ( پایتخت اردن ) برود و در آنجا با "هانی" که یک اردنی هست همکاری کند. در این بین نیز با یک پرستار محلی به نام آیشه (گلشیفته فراهانی) آشنا می شود و گرفتار عشقی ناخواسته می شود و...



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آبان1387 توسط ღمحمدღ

درد آمیز است؛ نه طاقت به سر بردن، نه جایه گریز است. این چه تیغ است که چنین تیز است؟!

الهی! درد می دانم و دارو نمی دانم!

الهی! الهی تو درد شفا ساز که ازین معلولان شفایی ناید.

تو گشایشی ده، که ازین بندیان کاری نگشاید.

به سامان آر، به سامان آر که سخت بی سامانیم.

جمع دار که بس پریشانیم.

دانایی ده، که از راه نیافتیم؛ بینایی ده که در چاه نیافتیم.

از نفس بدم رهایی ده، یا رب!

از قید خودم رهایی ده، یا رب!

بیگانه ز آشنا و خویشم گردان، یعنی به خود آشنایی ده، یا رب!

یا رب! یا رب ز شراب عشق سر مستم کن،

وز عشق خودت نیز کن و هستم کن،

وز هر چه به جز عشق تهی دستم کن،

یکباره به بند عشق پا بستم کن.

الهی! الهی آن که تو را دشمنی آموخت، سوخت؛

آن کس که جوهر حیات شناخت، لب دوخت؛

آن که دم از بیگانگی زد، آشنایی نیاموخت...

دل، جایگاه مهر است نه جایه جوشش و کین.

جان، از دوستی جان گیرد، و کینه با کین.

دوستی، کلید درهای بسته است، و مرهم دلهای شکسته.

چه زیباست جهان، اگر بینایی آموزیم

و چه مهربانند جهانیان، اگر دریچه دل پر از مهر را بگشاییم.

"داریوش"




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آبان1387 توسط ღمحمدღ

ای خداوند،

تو که به بنی آدم کرامت بخشیده ای،

تو که امانت خاص خویش را بر دوش بنی آدم نهاده ای،

تو که همه ی پیامبرانت را برای تعلیم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده ای،

تو که عزت را از آن خود می خوانی و از آن پیامبران خود و از آن انسانهایی که ایمان دارند...

ما انسانیم،

به تو و پیام پیامبران تو، ایمان داریم

آزادی و آگاهی و عدالت و عزت را از تو می خواهیم.

ببخش که سخت محتاجیم، و دردناکانه تر از همه وقت، قربانی اسارت و جهل و ذلتیم...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 12 آبان1387 توسط ღمحمدღ

ما چون دو دریچه روبروی هم،

آگاه ز هر بگو مگوی هم،

هر روز سلام و پرسش و خنده،

هر روز قرار روز آینده.

عمر آینه ی بهشت، اما ... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست،

زیرا یکی ازدریچه ها بسته ست.

نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد،

نفرین به سفر، که هرچه کرد، او کرد.

«مهدی اخوان ثالث – تهران – دی ماه 1335»




نوشته شده در تاريخ شنبه 4 آبان1387 توسط ღمحمدღ

سلام. ازین به بعد می خوام تو این بخش هر هفته یه فیلم بهتون معرفی کنم. براتون مطالبی در مورد فیلمهای قشنگ و روز دنیا می ذارم. بعضی ازین فیلما رو خودم دیدم، بعضی هم هنوز ندیدم. اما فیلما جالبی به نظر میان که اگه گیر بیارمشون حتما می بینمشون.

اول یه توضیحی در مورد رده بندی های سنی بدم:

گروه G: همه سنین قادر به تماشای این فیلم ها هستند و هیچ محدودیتی برای تماشای این فیلم ها وجود ندارد.

گروه PG: فیلم های این گروه هم مناسب همه سنین است اما به خانواده ها هشدار داده می شود که بهتر است آنها نیز همراه کودکان حضور داشته باشند.

گروه PG-13 : کودکان زیر سن 13 سال اجازه ندارند تا برای تماشای فیلم بدون حضور بزرگ تر به سینما بیایند.

گروه :R افراد پایین تر از 17 سال می بایست برای تماشای فیلم های این گروه تحت نظارت بزرگ تر ها به سینما بیایند.

گروه :NC-17 هیچ فرد 17 ساله یا پایین تری حق دیدن این رده فیلم ها را ندارد.

گروه بدون رده یا NR : فیلم هایی که درجه بندی نشده باشند در این رده قرار می گیرند. معمولاً خانواده ها از این فیلم ها استقبال نمی کنند و اگر شکایتی علیه این فیلم ها بشود، MPAA دست به اقدام قانونی علیه فیلم خواهد زد.

اولین فیلم رو با یه کاره جالب و خیلی آموزنده، مخوصا برا دختر خانوما شروع می کنم. یکی از بهترین فیلمایی که دیدم. من به همه دخترا (تأکید می کنم همه دخترا) توصیه می کنم که حتما این فیلم رو ببینن. این فیلم می تونه اونایی رو که خیلی احساساتی و بدون آگاهی و فکر کردن، سریع به هر پسری دلبسته می شن و گول اونا رو می خورن رو نسبت به اطرافشون آگاهتر کنه. یه فیلم که میشه گفت تمام واقعیتهای امروز اکثر جوامع رو نشون می ده. (البته رده بندی فیلم R هست، مواظب خودتون باشین)

نام فیلم: Melissa (ملیسا)

کارگردان: لوکا گواداجنینو

فیلمنامه: باربارا آلبرتی، کریستینا فارینا، لوکا گواداجنینو

موسیقی: لوچیو گودوی

بازیگران: ماریا والورده (ملیسا)؛ فابریزیا ساچی (داریا، مادر ملیسا)؛ پریمو رجیانی (دانیله)؛ لتیشیا جیامپا (مانوئلا)؛ نیلو مور (مارکو)؛ الیو جرمانو (ارنالدو)...

رده بندی سنی: R

مدت فیلم: 100 دقیقه

محصول سال 2005 – ایتالیا، اسپانیا، آمریکا

خلاصه داستان:

"ملیسا" دختر 15_16 ساله ای هست که به همراه مادر و مادربزرگش در سیسیل زندگی می کند. پدرش کارمند شرکت نفته و توی کشور دیگه ای کار می کنه و پیششون نیست. ملیسا با مادر بزرگ سیگاری اش رابطه ای صمیمانه دارد، چون تنها کسی است که او را درک می کنه. یه روز او به اتفاق دوستش، "مانوئلا" به میهمانی یکی از هم مدرسه ای هاش می رن که در اونجا "دانیله" (پسری که ملیسا به او علاقه دارد) حضور دارد. ملیسا خیلی خالصانه به دانیله علاقه دارد اما دانیله علاقه اش به ملیسا از روی هوس است...

برایه خوندن ادامه داستان به قسمت "ادامه مطلب" بروید

 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان1387 توسط ღمحمدღ
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   پيوندهاي روزانه

   آرشيو مطالب

   پيوند ها

▓▒

Blog Skin