تبليغاتX
::..☼ هبوط در کویر ☼..::
::..☼ هبوط در کویر ☼..::
♥دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون! بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم ♥دکتر شریعتی♥

نام فیلم: Changeling

کارگردان :   Clint Eastwood

نویسنده :   J.Michael Straczynski

 بازیگران :

Angelina Jolie … Christine Collins

Gattlin Griffith … Walter Collins

Michelle Martin … Sandy (As Michelle Gunn)

Jan Devereaux … Operator

 سال : 2008

مدت : 140 دقیقه

ژانر : درام – بیوگرافی

درجه سنی : R

محوریت فیلم : / بچه دزدی / دهه ی 1920 میلادی / مادر غمگین /  

 

 این فیلم داستان واقعی زنی به اسم کریستین کالینس هست که تنها فرزند خودش  والتر را گم می کند. وی قضیه را به پلیس گزارش می کند. مدتها از جستجوی پلیس برای یافتن فرزند این مادر می گذرد اما همچنان خبری از این پسر نیست تا اینکه بالاخره پسر کریستین  را پیدا کرده و نزد وی می برند اما کریستین متوجه می شود که این پسر با کسی که وی به دنیا آورده است فرقهایی دارد! ...

(برایه خوندن ادامه داستان به قسمت "ادامه مطلب" بروید)



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 29 آذر1387 توسط ღمحمدღ

سلام. عید غدیر رو به همه تبریک می گم.

                 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 آذر1387 توسط ღمحمدღ

آهنگ جدید و فوق العاده ویران کننده و محشر حسین تهی بنام کیلید. به جرات میتونم بگم یکی از بهترین و موندگار ترین آهنگهای رپ فارسی که واقعا شاد و بترکون شده  با سبکی فوق العاده متفاوت و خاص دیگه خودتون دانلود کنید ببنید چی میگم.

دانلود آهنگ "کیلید" با کیفیت 192                                 دانلود آهنگ "کیلید" با کیفیت 128

            

 (پخش ویژه رپفا)




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 آذر1387 توسط ღمحمدღ
   وسوسه


فردی به صومعه اسکتا رفت، سراغ کشیش را گرفت و گفت: می خواهم زندگی ام را بهتر کنم، اما نمی توانم خودم را از افکار گناه آلود رها کنم.

پدر روحانی متوجه شد که در بیرون بادتندی می وزد و به آن فرد گفت: این جا هوا خیلی گرم است. می توانی از بیرون کمی باد بگیری تا اتاق را خنک کند؟

فرد گفت: این غیر ممکن است.

راهب گفت: همین طور بازداشتن خودت از اندیشیدن به آنچه خداوند را می آزارد، غیر ممکن است. اما اگر بدانی چگونه باید به وسوسه ها پاسخ "نه" بدهی، هیچ آسیبی به تو نمی رساند.

"مکتوب" - پائولو کوئلیو




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 آذر1387 توسط ღمحمدღ

ای خداوند مستضعفان،

تو که "ارده کرده ای تا بر بیچاره شدگان زمین منت نهی، و توده های محکوم ضعف و محروم از حیات را –که در بندکشیدگان تاریخ و قربانیان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمینند- به رهبری انسانشان برکشی، و به وراثت جهانشان برداری!"

اینک هنگام در رسیده است، و مستضعفان زمین وعده ی تو را انتظار می کشند،

ای مظهر غیرت،

مستضعفان زمین، در این زمان تنها پرستندگان تواند...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 آذر1387 توسط ღمحمدღ

نام فیلم:  استرالیا (Australia)

سبک فیلم:  War, Romance, Period

سازنده: 20th Century Fox

کارگردان: Baz Luhrmann

نویسنده: Stuart Beattie

بازیگران:
در نقش                                   بازیگر
Nicole Kidman            Lady Sarah Ashley
Hugh Jackman                              Drover
David Wenham                     Neil Fletcher
Bryan Brown                        King Carney

تاریخ نمایش: 11/26/2008

وب سایت فیلم:

http://www.australiamovie.com/

محل فیلمبرداری: Australia

درجه بندی فیلم: NR

در ابتدای جنگ جهانی دوم در استرالیا . یک اشراف زاده ی انگلیسی  در یکی ار نقاط دورافتاده ی استرالیا  برای حفظ زمین کشاورزی اش که مورد طمع سایر زمین داران است  مجبور می شود تا با یک گله دار برای حفظ ارثی که به او رسیده است قرارداد ببندد تا به ایم وسیله بتواند از گله ها و زمینهایش محافظت کند در ابتدا هیچ کدام دیگری را قابل احترام نمی داند اما کم کم  یک عشق دوطرفه بین این دو ایجاد می شود ...

(برایه خوندن ادامه داستان به قسمت "ادامه مطلب" بروید)



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 آذر1387 توسط ღمحمدღ

به کرم سبز بیندیش. بیشتر زندگی اش را روی زمین می گذراند، به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است.

می اندیشد: من منفورترین موجوداتم. زشت، کریه، و محکوم به خزیدن بر روی زمین.

اما یک روز، مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بتند. کرم یکه می خورد... پیش از آن هرگز یله نساخته. گمان می کند باید گور خود را بسازد، و آماده مرگ شود. هرچند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است، به خدا شکوه می کند: خدایا، درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم، اندک چیزی را هم که دارم، از من می گیری؟!

خود را ناامیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند.

چند روز بعد، در می یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده. می تواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند. از معنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده است...

 

"مکتوب" - پائولو کوئلیو




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 آذر1387 توسط ღمحمدღ

در اعماق مرطوب و سرد جنگلهای بکر گم میشدیم و بر گلبرگهای ترد و سیراب، قطره های درشت و زلال شبنمهای صبحگاهی را می نوشیدیم و پرندگان عفیف و معصومی که رمیدن و هراس را هرگز نیاموخته بودند، ما را که چون دو نهال تازه ای که نزدیک آشیانه هاشان روییده باشند به شور و آواز استقبال میکردند و از نهالی به نهال دیگر به بازی و عشق با یکدیگر پر می گوشودند و ما نیز آنها را که زیباییهای رنگین و مهربانی می یافتیم به دستهای دوستی، نرم و محتاط می گرفتیم و تا آن همه شعری را که خدا در بالهایشان سروده بود به نگاههای خویش با هم بخوانیم و به دلهای خویشاوند خویش با هم زمزمه کنیم و در احساس مشترک هر اعجاز خدا خویش را در آن در حضور هم احساس کنیم، هر یک از ما پرنده ای را که در زیر دستهای ما تسلیم لذت مطبوع و نوازشگر خویش بود به لبهای دیگری می سپرد و بدینگونه همچنانکه "لوپی" شاعر دوست من در چین آرزو می کرد، "به ناز و نوازشی شیرین و کنجکاوانه در پرهای او میدمیدیم و میدمیدیم تا پرهای نرم تر زیرین پدیدار گردد" و آنگاه در فضا رهایش میکردی و در حالیکه دلهای ما هر یک در گرمای ملتهب سینه خویش پنهانی با هم سخن میگفتند نگاههای ما، به ریا، جز راه ناپیدای پرنده را که هیچ یک نمیدید تعقیب نمیکرد. هستی گرم و سرشار لذت بود. هوس ها تا هرجا که خواستن توان داشت همه جا، رها از هر نبایستن، می خرامیدند و آرزوها همه آسان، وصالها همه نزدیک و امیدها همه و عطشها همه سیراب ... و جهان غرق بهار، لبریز عشق، بیقرار لذت بود.

همه چیز در آرامش شیرین و سیراب وصال می گذشت، ذرات وجود همه در رویایی اثیری شنا می کردند، و ما، در آغوش "مطلق ها"، به هم میزیستیم، در هم دم می زدیم. . در بودن هم معنی می یافتیم و در آفریدن هم ساخته می شدیم و در چگونگی هم ماهیت می گرفتیم و در آشنایی هم به خود آشنایی می رسیدیم و اینچنین زندگی می کردیم و کائنات، همه مهربان، در زیر پنجره ی عزیز خانه مان، به لذت و مستی و عشق، آرام و خاموش و رام ما بودند....

پایان...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 آذر1387 توسط ღمحمدღ

سلام. اول یه توضیحی در مورد فیلم شوالیه تاریکی بدم. این فیلم رو چند روز پیش دیدم. واقعا معرکه بود. توصیه می کنم که حتما ببینینش. حالا به فیلم "مکس پین" بپردازیم.

نام فیلم: مکس پین (Max Payne)

سازنده:  20th Century Fox

کارگردان : John Moore

نویسنده : Beau Thorne - Sam Lake

بازیگران :

Mark Wahlberg ... Max Payne

Mila Kunis ... Mona Sax

Beau Bridges ... BB Hensley

Chris O'Donnell ... Jason Colvin

سال : 2008

مدت : 100 دقیقه

ژانر : اکشن

درجه سنی : PG-13

محوریت فیلم : / توطئه/ پلیس ماهر / ساخته شده براساس بازی ویدیویی /

مکس پین مامور اداره پلیس هست که در جریان یک توطئه , همسر و فرزندش کشته می شوند و وی نیز به نوعی دچار عذاب وجدان و خشم می شود و بنابراین سعی دارد تا به هر قیمتی که شده قاتلان را پیدا کند و انتقام همسرش را بگیرد و...

(برایه خوندن ادامه داستان به قسمت "ادامه مطلب" بروید)



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آذر1387 توسط ღمحمدღ

چند روز پیش داشتم کتاب "هنر" دکتر شریعتی رو می خوندم که به چندتا مطلب جالب بر خوردم. من نمی دونستم که دکتر شریعتی شعر هم می گفته. اما تو این کتاب چند نسخه از شعرایی که گفتن رو دیدم. یک نمونه ازین شعرا رو براتون نوشتم. تو مطالب بعدی هم شعرایه دیگه دکتر رو براتون می زارم.

شمع زندان

تا سحر ای شمع بر بالین من

امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بر دل نشست

رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم بخون آغشته شد

تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی

کشتی امید من بر گل نشست

آه! ای یاران بفریادم رسید

ورنه مرگ امشب بفریادم رید

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه

چون بدام مرگ افتادم، رسد

گریه و فریاد بس کن شمع من!

بر دل ریشم نمک دیگر مپاش

قصه بیتابی دل پیش من

بیش ازین دیگر مگو خاموش باش.

جز توام ای مونس شبهای تار

در جهان دیگر مرا یاری نماند

زآنهمه یاران بجز دیدار مرگ

با کسی امید دیداری نماند.

همدم من، مونس من، شمع من

جز توام در این جهان غمخوار کو؟

واندرین صحرای وحشت زای مرگ

وای بر من وای بر من یار کو؟

اندرین زندان، من امشب، شمع من

دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا همچو شیران بشکنند

ملتم زنجیرهای بندگی

«دکتر علی شریعتی - 26/اسفند/1333»




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 آذر1387 توسط ღمحمدღ

زمان نبود، بود، اما تنها یک لحظه، یک دیدار، ابدیت در آن لحظه ایستاده بود، آن لحظه کشش ابدیت یافته بود. مکان نبود، بود، اما تنها یک جا، میعادگاه و بیکرانگی در آن جا گرفته بود، آن گوشه کشش بیکرانگی یافته بود. و این دو در سرزمین خدا، در دامان طلایی آفتاب عشق ورزیدن، در پرتو نقره فام مهتاب راز گفتن، در دشتهای زمردین رهایی، در آفاق قشنگ آشنایی، در دل سبز جنگلهای محرم، در سینه ی دریاهای شستگی از هر غبار، به شعر می گفتند و به رقص می رفتند و به موسیقی می سرودند

ملکوت جلوه گاه جلال خداوند بود و فضا آرامش روشن نیروانا داشت و جان زمزم عشق و دل کعبه ی دوست داشتن و نگاه رسول آشنایی و اندیشه پیر حکمت و درون وزشگاه "روح خدا" و سینه لوح پاک "نامها" و دست نگهدار امین "امانت" و  زمین شاهبال گسترده ی جبریل در زیر پایشان و آسمان شکوه اهورایی خدا بر بالای سرشان و هوا روشن از نور امید، معطر از یاد...

جهان رام، زندگی آرام، ملکوت عظیم اما آشنا، هستی مطلق اما صمیمی، همه چیز جاوید اما همواره بدیع، نه گذشته و خاطره رنجور نداشتنها و نه آینده واندیشه هراسناک از دست دادنها! همهشه "حال"، آنی طلایی که از ازل تا به ابد دامن کشیده و به مطلق رسیده! جایی که از همه سو به بی سویی پیوسته. پایان همه ی راهها، نیل همه سفرها، مائده های همه جوع ها، سرچشمه های همه عطشها، آسمان به عرش خدا پیوسته، زمین به باران سحرگاهی شسته، پروانه های شوق نشسته، پرنده های خیال بی تکان، کبوتران آرزو بی جنبش، قاصدک ها در هوا ایستاده و ... "بودن" پر و زیبا، خوشنود و خویشاوند! ...

ادامه دارد...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 آذر1387 توسط ღمحمدღ

نام فیلم: شوالیه تاریکی (The Dark Knight)

کارگردان: Christopher Nolan

نویسندگان: Jonathan Nolan --- Christopher Nolan

بازیگران:

Christian Bale…Bruce Wayne  / Batman

Heath Ledger  / The Joker

Aaron Eckhart …Harvey Dent / Two-Face

Michael Caine / Alfred Pennyworth

Maggie Gyllenhaal /  Rachel Dawe

Gary Oldman / Lt. James Gordon

Morgan Freeman / Lucius Fox

محصول 2008

مدت: 142

ژانر: اکشن

درجه سنی: PG-13

محوریت فیلم : خفاش --- گانگستر --- جنون

بتمن و جیمز گوردون به همراه بازپرس جدید منطقه گوتان به نام "هروی دنت " به یکدیگر ملحق شده اند تا به کمک یکدیگر

فردی روانی به نام " جوکر " که در حال غارت شهر هست را مهار کنند زیرا جنایتهای " جوکر " هر لحظه در حال افزایش است ...

(برای خوندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 8 آذر1387 توسط ღمحمدღ

مي دونين فرق خانمها با «آهن ربا» چيه؟

آهن ربا حداقل يه روي مثبت داره!

 

چرا خانمها نمي تونن «نقشه ها» رو درست بخونن؟

چون فقط ذهن مرد مي تونه تجسم و درك كنه كه يك كيلومتر با يك سانتي متر نشون داده شده!

 

خانمها مثل «راديو» هستن ...

هر چي مي خوان ميگن... ولي هر چي بگي نمي شنون!

 

خانمها مثل «چسب دو قلو» هستن ...

اگه دستشون با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگه بايد سيم تلفن رو بريد!

 

خانمها مثل «رعد و برق» هستن ...

اول برق چشماشون مي رسه، بعد رعد صداشون!

 

خانمها مثل «ليمو شيرين» هستن ...

اول شيرين هستن ولي بعد تلخ ميشن!

 

خانمها مثل «گچ» هستن ...

اگه چند دقيقه مدارا كنين چنان سفت و سخت ميشن كه ديگه هيچ شكل و حالتي نمي گيرن!

 

خانمها مثل «كنتور برق» هستن ...

هر چند سال يكبار عدد سنشون صفر ميشه!

 

خانمها مثل «اينترنت» هستن ...

از هر موضوعي يه فايل اطلاعاتي دارن!

 

خانمها مثل «فلزياب» هستن ...

از نزديك طلا فروشي كه رد ميشن عكس العمل نشون ميدن!

 

خانمها مثل «موبايل» هستن ...

هر موقع كار مهمي پيش مياد در دسترس نيستن!

 

خانومای عزیز اینا فقط شوخی بود جهت خنده عده ای از آقایان یه وقت به دل نگیرین ها




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 آذر1387 توسط ღمحمدღ

کودکانشان هر یک یادگار خلقتی یا کشفی که آن خالق این بود و این کاشف آن و زندگی اینچنین سرشار حلول و مملو سلوک در سر زمینهای شگفت روح یکدیگر.

کودکانشان هر یک معنایی، آفریده ای، شاهدی از کشوری که جمعیت آن دو تن بیش نبود و چه انبوهی پر سوزن انداز نبود، آسمانی که بر سینه آن، دو کبوتر بیش نمی پرید، بال در بال هم، صفحه ی آسمان را در زیر بالها پنهان ساخته بودند، و زمین را در سایه ی پرها پناه داده بودند و فضا از آن دو پر بود. و کودکان و کودکان و کودکان، هر یک به زیبایی ونوس، به پاکی مسیح و به معصومیت فرشته و به صمیمیت راستی و به گرمی ایمان، هر یک کلمه ای، معنایش کشفی، هر یک نامی، نام تپشی، هر یک جمله ای، جمله ی "حادثه ای"!

روزها اینچنین می گذشت، پر عشق و سرشار و پرجوشريال و شبها آرام و رام و خشنود و هر روز التهابی تندتر و هر روز آغازی شگفت تر و هر روز کودکی، هر روز کودکانی

کودکان یادگاران عشقها، صمیمیت ها، آشنایی ها، مهربانی ها، یادگاران یک زندگی شگفت، یک عمر شگفت، یک با هم بودن و با هم زیستن و با هم دم زدن و با هم بسر بردنی بگونه ی اعجاز

کودکان هر یک لقمه ای نیمش از جان این و نیمش از جان آن. کودکان هر یک ترکیبی جاوید از دو روح، کودکان هر یک آینه ای جاوید در برابر پدر و مادر.

آن دو در چهره ی هر کودک خود را و پیوند خود را و پیمان خود را و حلول خود را و خویشانودی خود را و ناگسستنی خود را و ازدواج خود را هر لحظه می دیدند، می یافتند و حس می کردند.

آن دو در کودکانشان همواره حضور داشتند، حضور یکدیگر را در آنان می دیدند، می دیدند که آن دو را بیگانگی هرگز نیست، دوری هرگز نیست، آن دو در وجود هر فرزندی یکی شده اند.

کودک شیرازه یک زندگی است، پشتوانه یک پیوند است و اینان را هز روز شیرازه ای و پیوندی بود.

همچون دو طاووس همانند، در بهشت، بهشتی پر از خوبشتن، مملو از همدیگر، می خرامیدند؛ فضا سرشار حضور و هوا لبریز عطر خوش و پاک دوست داشتن. جوجگانشان، رنگارنگ، پر نشاط و پرفریاد، پیرامونشان در پرواز و در چرخش و در بازی...

ادامه دارد...

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 آذر1387 توسط ღمحمدღ

سلام. امروز یکی از کارایه خیلی قشنگ "چارلیز ترون" رو براتون معرفی میکنم. این فیلم به خاطر بازی قشنگ چارلیز ترون جوایز زیادی گرفته. من خودم این فیلم رو ندیدم، اما باید فیلم جالبی باشه. اگه شما این فیلم رو دیدین در قسمت نظرات بگین ببینم که جچور فیلمی هست.

نام فیلم: Monster (هیولا)

بازیگران: Charlize Theron-Christina Ricci

نویسنده و کارگردان: Patty Jenkins

تهیه کنندگان: Charlize Theron-Mark Damon-Clark Peterson-Donald Kushner, Brad Wyman

شرکت: Newmarket Films

مدت فیلم: 111 دقیقه

رده: R

جایزه اسکار بهترین بازیگر زن: Charlize Theron

جایزه اسکار بهترین بازیگر زن در دراما: Charlize Theron

انتخاب منتقدین برای بهترین بازیگر: Charlize Theron

جایزه بهترین تولید اول IFP Spirit: Patty Jenkins

و چندین جایزه دیگر برای بازیگر نقش اول فیلم: Charliza Theron

خلاصه داستان:

"بر اساس داستانی واقعی"

در نمایشی افشاگرانه، Charlize Theron در داستان تکان‌دهنده و شوک‌آور حقیقی زندگی Aileen Wuornos - زن خودفروشی که در سال گذشته در فلوریدا به اتهام قتل شش مرد اعدام شد - می‌درخشد. زمانی که Wuornos به قتل شش تن از جمله یک پلیس اعتراف کرد، ادعا کرد که آنها تنها برای دفاع از خود و در مقابل خشونت‌های اهانت آمیزشان در قبال خودش کشته است. در حالی که همه تیترها و داستان‌های روزنامه‌های آمریکایی به او که اولین زن قاتل قتلهای زنجیره‌ای در آمریکا بود می‌تاختند و او را به دروغ هیولایی گستاخ غرق در ترس بیمارگونه معرفی می‌کردند ( در انتهای فیلم وقتی حکم او اعلام می‌شود خطاب به قاضی می‌گوید: "دیدار به جهنم" و در جایی دیگر هنگامی که Selby از اعمال او باخبر شده و با او مخافت می‌کند گناه خود را از کسانی که هروز انسانهای دیگر را به خاطر جنگ و باورشان از بین می‌برند بزرگ‌تر نمی‌داند....) - Patty jenkins در نخستین کاری که نویسنده و کارگردانش بود با اقدامی شجاعانه از ماجرای عشقی غیرعادی میان در فرد مطرود پرده برداشت...

(برای خوندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید)



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه 1 آذر1387 توسط ღمحمدღ
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   پيوندهاي روزانه

   آرشيو مطالب

   پيوند ها

▓▒

Blog Skin