تبليغاتX
::..☼ هبوط در کویر ☼..::
::..☼ هبوط در کویر ☼..::
♥دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون! بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم ♥دکتر شریعتی♥

سلام. این هفته قسمت آخر پست "آری اینچنین بود برادر" رو براتون می ذارم. این قسمت واقعا شاهکار هست. حتما بخونین. یادتون هست که گفتم وقتی این کتاب رو می خوندم با خودم دیدم که چقدر نوشته های اون زمان دکتر شریعتی با شرایط الان ما و حکومتمون شباهت داره. این شباهت رو می تونین به راحتی تو این قسمت احساس کنین. مخصوصا اونجا که با قرمز نوشتم تفرقه، تفرقه. این مطلب رو از دست ندین:

-          (ادامه پست قبلی)

اکنون برادر در وضع و در عصر و در جامعه ای زندگی میکنیم که باز من و هم نژادانم و هم طبقه هایم به او –علی- نیازمندیم.

او بر خلاف حکیمان دیگر، برخلاف نوابغ و اندیشمندان دیگر که اگر نابغه اند، مرد کار نیستند و اگر مرد کارند، مرد اندیشه و فهم نیستند، و اگر هر دو هستند، مرد شمشیر و جهاد نیستند، و اگر هر سه هستند، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند، و اگر هر چهار هستند، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند و اگر همه هستند، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمانشان گم نمی کنند و خودشان هستند، او برخلاف همه آنها مردی است در همه ابعاد انسانی، همچون یک کارگر، همچون من و تو کار می کند، و با همان پنجه هایی که آن سطرهای عظیم خدایی را بر کاغذ می نویسد، پنجه در خاک فرو می برد، چاه می کند، قنات احداث می کند و در شوره زار آب برمی آورد. درست مانند یک کارگر، اما نه در خدمت این و آن و نه در خدمت خویش. در دل قنات ناگهان فریاد می زند بالایم بکشید، چون به بالای قناتش می آورند سر و رویش را گل پوشانده است، آب فواره می کشد و در آن بیابان سوزان پیرامون مدینه، نهر جاری می شود! بنی هاشم خوشحال می شوند، اما او در همان حال نفس نگردانده می گوید: «مژده باد بر وارثان من که از این آب یک قطره نصیب ندارند»؛ که بر من و تو وقف کرده است، برادر.

و اکنون نیازمند اوییم و محتاج پیشوایی چون او، برای اینکه همه تمدنها و فرهنگها و مذهبها یا انسانها را حیوانات اقتصادی ساخته اند، و یا حیوان نیایشگر درونگرای فردی در دخمه های عبادت و روحانیت، یا مردان اندیشه و تفکر و عقل ولی بی احساس، بی دل، بی عمق و بی عشق، یا مرد احساس و عشق و الهام اما بی عقل، بی تفکر و بی منطق. و او مرد همه این ابعاد است، رب النوع زحمت کشیدن و رنج و کار، رب النوع سخن گفتن، رب النوع جهاد کردن، رب النوع اخلاص ورزیدن، رب النوع وفادار ماندن، رب النوع رنج، رب النوع سکوت، رب النوع فریاد، رب النوع عدالت، و اکنون برادر، من در جامعه ای هستم که در برابرم دشمن در یک نظام نیرومند بر بیش از نیمی از جهان حکومت می کند و نسل ما را برای بردگی تازه از درون می سازد برادر.

ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است. اما به بردگی ای بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ی ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.

اکنون به نام فرقه، به نام خون، به نام خاک و به نام خود او و مخالف او قطعه قطعه می شویم، تا هر قطعه ای، لقمه ای راحت الحلقوم در دهانشان باشیم...

تفرقه، تفرقه...

پیروان او و مکتبش را به جان هم انداخته اند. این دشمن اوست، چرا در چنین سرنوشتی که بر جهان و بر ما حکومت می کند، با او دشمنی می کند؟ چون او با دست بسته نماز می خواند و آن به این کینه می ورزد که این با دست بسته نماز می گذارد! این، دشمن اوست، چون مهر ندارد و بر فرش سجده می کند و او، دشمن کینه توز این، که پیشانی بر مهر می گذارد!

جنگ ها و خصومت ها و جبهه ها را تا این اندازه تنگ کرده اند، و روشنفکران مان را به سرزمین های دیگری رانده اند و خود هیأت چوپانان گرفته اند.

برادر! تو اربابت را به سادگی می شناختی و درد شلاقی را که می خوردی، به سادگی احساس می کردی، و می دانستی که برده ای و چرا برده ای و کی برده شده ای و چه کسانی برده ات کرده اند، و ما اکنون با سرنوشتی هم رنگ تو بی آنکه بدانیم کی ما را به بردگی این قرن کشانده است و از کجا غارت می شویم و چگونه به تسلیم، و چگونه به انحراف اندیشه، و چگونه به عبودیت های زمینی دچار شده ایم.

و اکنون نیز ما را چون چهارپایان، نه تنها به بردگی می کشند که به بهره کشی گرفته اند. بیش از عصر تو و بیش از نسل تو، برادر، ما بهره می دهیم. همه قدرتها و سرمایه ها و نظامها و ماشینها و کاخهای بزرگ جهان و همه این سرمایه های عظیم و غنا و ثروت و تولید را ما، با پوست و گوشت و خون و رنج و پریشانی و محرومیت مان می چرخانیم، و فقط به اندازه ای می دهند که فردا باز به کار آییم. بیش از عصر تو برادر، محرومیم و ظلم و تبعیض و ستم، بیش از زمان توست، اما با چهره و پیرایه های تازه تر.

و برادر، علی تمام عمرش را بر روی این سه کلمه گذاشت:

مظهر 23 سال تلاش و جانبازی و جهاد برای ایجاد یک ایمان، در درون وحشی های متفرق، و مظهر 25 سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوری های روم و در برابر استعمار ایران، و همچنین 5سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای اینکه همه عقده ها و کینه های ما را با شمشیر خویش بیرون کشد و آزادمان کند.

نتوانست، نتوانست... اما توانست مذهبی را و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه برای من و ما، برادر اعلام کند، مذهب عدل و مذهب رهبری و خلق؛ سه شعار گذاشت، سه شعاری که همه هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند:

مکتب، وحدت و عدالت

 

"پایان"

«دکتر علی شریعتی»




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 مرداد1388 توسط ღمحمدღ

سلام

راستش نمي خواستم بين اين پستايه "آري، اينچنين بود برادر" مطلب ديگه اي بنويسم. اما ازونجا كه من خيلي خراب و در حد مرگ ديوونه ي آهنگايه "ياس" هستم و از قبل فروردين (يعني حدود ۶ماه!!!!!!!) دارم انتظار مي كشم كه آهنگ جديدش بياد، اين پست رو گذاشتم...

ولي اين باعث نشه كه از مطالب "آري، اينچنين بود برادر" قافل بشين هاااااااااااااااااااا حتما اين مطالب رو بخونين. اين پست رو گذاشتم فقط چون ديوانه وار عاشق "ياس" هستم و نتونستم جلويه خودم رو بگيرم  

اين آهنگ برايه افراديه كه روحيشون رو باختن و مي خوان خود كشي كنن. حتما دانلودش كنين و گوش بدين، چون مثل همه كارايه "ياس" معركه هست.

دانلود آهنگ "با من باش" -كيفيت 128

دانلود آهنگ "با من باش" -كيفيت 192




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مرداد1388 توسط ღمحمدღ

سلام. میلاد حضرت مهدی بر همه مبارک باشه. قبل از هرچیزی برای ظهور هرچه سریعتر آقا یه صلوات بفرستین و بعد برین سراغ ادامه مطلب...

-          (ادامه پست قبلی)

...

ناگهان دیدم برادر این شمیشیرهایی که به سینه هایشان آیات قرآن حک شده بود و معابدی که سرشار از سرود و نیایش الله بود و مأذنه هایی که اذان توحید می گفت و چهره های مقدسی که به نام خلافت و به نام امامت و ادامه سنت آن پیام آور دست اندرکار بودند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته بودند، پیش از من کسی دیگر را قربانی مظلوم این شمشیرها و محراب ها کردند، "علی"

برادر، علی خویشاوند آن مرد پیام آور بود و در محراب عبادت الله کشته شد. خود پیش از من و خانواده اش پیش از خانواده من و پیش از خانواده برده ها و ستمدیده های تاریخ، نابود شدند و خانه اش پیش از خانه ی ما، به نام سنت جهاد و زکات غارت شد. و قرآن پیش از آنکه وسیله ای شود برای باز چیدن من، بازنابودی من، بازبیگاری و بردگی من، بر سر نیزه شد و علی را شکست.

عجبا! این بود که بعد از 5هزار سال مردی را یافتم که از خدا سخن می گفت، اما نه برای خواجگان، برای بردگان نیایش میکرد، نه همچون بودا که به "نیروانا" برسد یا نه همچون راهبان که مردم را بفریبد، یا نه همچون پارسایان که خود را به خود برساند، نیایشی در آستان "الله" در آرزوی رستگاری "ناس".

مردی یافتم مرد جهاد، مرد عدالت –عدالتی که اولین قربانی عدالت خشن و خشکش برادرش بود- مردی که همسرش که همسر او بود و هم دختر آن پیام آور بزرگ، همچون خواهر من کار می کرد و رنج می برد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش می چشید و می چشید برادر.

مردی یافتم که دختر و پسرش وارث پرچم سرخی بودند که در طول تاریخ در دستان ما بود و پیشوایان ما. این است که بعد از 5هزار سال، از ترس آن معابدی که تو میشناسی و من، از ترس آن بناهای عظیمی که تو قربانیش شدی و من، و از ترس آن قدرتهای هولناکی که تو می دانی و من، به کنار این خانه گلین متروک و خاموش پناه آورده ام. یاران پیام آور از پیرامون خانه کنار رفته اند و تنهاست، همسرش تن به مرگ داده است، و خود در نخلستان های بنی نجار تمامی رنجها و دردهای من و تو را، با خدایش می گرید. و من از ترس آن معابد هولناک و قصرهای هراس آور و آن گنجینه ها که همه با خون و رنج ما فراهم شد، به این خانه پناه آوردم و سر بر در این خانه متروک می گذارم و غم قرنها را زار می گریم.

برادر، او و همه کسانی که به او وفادار ماندند از تبار و نژاد ما رنج دیده ها بودند. او برای اولین بار زیبایی سخن را نه برای توجیه محرومیت ما و برخورداری قدرتها، بلکه برای نجات و آگاهی ما به کار گرفت. او بهتر از "دموستس" سخن می گوید، اما نه برای احقاق حق خویش، او بهتر از "بوسوئه خطیب" سخن می گوید، اما نه در دربار لویی، بلکه پیشاپیش ستمدیدگان، بر سر قدرتمندان است که فریاد می کشد. او شمشیرش را نه برای دفاع از خود و خانواده و نژاد و ملت خود و نه برای دفاع از قدرتهای بزرگ، بلکه بهتر از "اسپارتاکوس" و صمیمی تر از او برای نجات ما در همه صحنه هاست که از نیام بیرون پرانده است. او بهتر از سقراط می اندیشد، اما نه برای اثبات فضایل اخلاقی اشرافیتی که بردگان از آن محرومند، بلکه برای اثبات ارزش های انسانی ای که در ما بیشتر است. زیرا او وارث قارون ها و فرعون ها و موبدان نیست. او خود نه محراب دارد و نه مسجد، او قربانی محراب است.

او مظهر عدالت و مظهر تفکر است، اما نه در گوشه کتابخانه ها و مدرسه ها و آکادمی ها، و نه در سلسله ی علمای تر و تمیز در طاقچه نشسته که از شدت تفکر عمیق! از سرنوشت مردم و رنج خلق و گرسنگی توده بی خبرند. او در همان حال که در اوج پرواز می کند، ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند. او در همان حال که در محراب عبادت، رنج تن و نیش خنجر را فراموش می کند، به خاطر ظلمی که بر یک زن یهود رفته است، فریاد می زند که: اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.

او، برادر، مرد شعر و زیبایی سخن است، اما نه چون شاهنامه که در 60هزار بیتش، یک بار، تنها یک بار، از نژاد ما و از برادری از ما –کاوه- سخن گفت، از آهنگری که معلوم بود از تبار ماست، و آزادی و انقلاب و نجات مردم و ملت را تعهد کرده. اما هنوز برنخاسته، این تنها قهرمان ما که به شاهنامه راه یافت، گم می شود، کجا؟ چرا؟ چون تبار و نژاد فریدون درخشیدن گرفته است! این است که در تمام شاهنامه بیش از چند بیت از او سخن نرفته است.

...

ادامه دارد ...

«دکتر علی شریعتی»

اگه تا اینجایه مطلب رو خوندین، حتما حتما حتما قسمت بعدی این مطلب رو هم بخونین که اونجا دیگه اوج این نوشته هست. احتمالا هفته دیگه ۲۲ام قسمت بعد رو براتون می ذارم. پس تا ۲۲ مرداد خدانگهدار ...




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مرداد1388 توسط ღمحمدღ
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   پيوندهاي روزانه

   آرشيو مطالب

   پيوند ها

▓▒

Blog Skin