آنجا دیگر هیچکس نبود، هیچکس! چقدر روح محتاج فرصتهایی است که در آن هیچکس نباشد! تنها در این حالت است که هیچ بودنی بودن تو را در قالب هیچ چگونگی ای مقید نمی دارد و این آزادی بی مرز و شورانگیزی است. یکنوع از سنگینی و جرم وجود به سبکی و تجرد ماهیت خویش بازگشتن است! تلقی ها و شناختن ها و فهمیدن های دیگران آدمی را شکل میدهد. همه می پندارند که هر کسی آنچنان فهمیده میشود که هست، اما نه، آنچنان که فهمیده میشود، هست. به عبارتی دیگر، هر کسی آنچنان است که احساش میکنند، نه آنچنان احساسش میکنند که هست. و من در اینجا، در آن خالی مطلق، آن سوی مرز عالم ماوراء، خود را چنان احساس کردم که دیگر هرگز تجدید آن برایم ممکن نیست از آن که همیشه دیگری است که مرا پدید می آورد. خود را مطلق یافتن! وجود را مطلق یافتن! هر دو یکی است.
«دکتر علی شریعتی»
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 بهمن1387 توسط ღمحمدღ

