نام فیلم: در جستجوی خوشبختی (The Pursuit Of Happyness)
کارگردان: Gabriele Muccino
تهیه کنندگان: Will Smith & Steve Tisch
فیلمنامه نویس: Steven Conrad
بازیگران: Will Smith – Jaden Smith – Thandie Newton – Brian Howe – James Karen
موسیقی: Andre Guerra
فیلمبردار: Phedon Papamichael
تاریخ انتشار: 15 sep 2006
زمان: 117 دقیقه
فیلم داستان واقعی کریس گاردنر سیاه پوست، خرده فروش اسکنر های پزشکی است که به همراه لیندا و پسر کوچکش کریستوفر زندگی بسیار سختی دارند. وضع مالی کریس بسیار بد است. او که توانایی پرداخت اجاره خود را ندارد صاحبخانهاش
بیرونش کرده و از این رو لیندا نیز او را ترک میکند. کریس که هم باید پدر خوبی باشد و هم خرج کریستوفر را تامین کند دچار مشکل شده است. کریس سعی میکند در شرکتی استخدام شود و از سویی باید کریستوفر را حفظ کند مبارزه سختی برای زندگی کردن پیش روی کریس قرار دارد. . .
فیلم در جستجوی خوشبختی دارای یک داستان زیبا و لطیف و البته بسیار تلخ است. کریس که باید برای زنده ماندن (نه زندگی) تلاش کند و دچار سختیهای فراوان شده است هیچ گاه رابطه ایی کمتر از یک رابطه رویایی پدر و فرزندی با کریستوفر ندارد. تلاش او برای بدست آوردن پول برای حداقل زندگی مانع این رابطه رویایی نمیشود. در کنار این داستان کریس به شیوه ایی بسیار زیرکانه فیلمساز مشکلات اختلاف طبقاتی را نشان میدهد. درحالیکه کریس حداقل زندگی را ندارد ولی بسیاری از مردم چگونه به ریخت و پاش میپردازند.
گابریل موچیانو کارگردان فیلم در نحوه بیان قصه خوب عمل کرده است. ریتم فیلم تند و جذاب است. کاملن مشخص است برای بازیگران خود فضا و آزادی زیادی ایجاد کرده است. قالب روایت گونه قصه را کاملن حفظ کرده است. طنز فیلم به موقع بوده و در کل کار روانی ارایه داده است.
فیلم دارای بخشهای بسیار زیبایست. بالاخص در یکی از بخشهای فیلم کریس و کریستوفر که جایی برای خوابیدن ندارند و در ایستگاه مترو هستند و یکی از اسکنر های پزشکی همراه آنهاست و اسکنر نقش ماشین زمان را بازی می کند و هر دو چنان محو رویای خود میشوند که حتی مخاطب فراموش میکند این دو جای خواب هم ندارند و در شیرینی زندگی این دو شریک میشود.
فیلم در جستجوی خوشبختی که بر اساس زندگی واقعی کریس گاردنر است دارای فیلمنامهایی خوب است. هر چند خلاصه داستان و بحث فقر و نداری و مشکلات جامعه سیاه پوستان تکراری است ولی در این فیلم کریس نقشی قابل باورتر و جدیدتری نسبت به سایر آثار اینچنینی ایفا میکند. نقشی که قرار نیست مخاطب را بگریاند و حتی در برخی موارد میخنداند ولی نکته مهم آن است که مخاطب را کاملن به تفکر میاندازد. شروع فیلم سرآغاز بدبختی و از هم پاشیدگی زندگی کریس است. در طول فیلم در کنار رنجها و سختیهای زندگی کریس همیشه روزنه های امیدی پیدا میشود. فیلم در عین حالیکه تلخ است ولی سیاه نیست، همین عاملی می شود مخاطب از هر طبقه ایی بتواند با کریس هم درد شود (حتی افرادیکه درد او را نداشته و ندارند!).

تمام توضیحات بالا فقط با هنرمندی دو نفر توانسته است عملی شود و وقتش هست اعتراف کرد:فیلم در جستجوی خوشبختی بدون ویل اسمیت و جادن اسمیت به یک فیلم عادی و کلیشهایی تبدیل میشود. ویل اسمیت در نقش یک پدر فداکار، یک فروشنده خرده پا و یک کارآموز باهوش فوقالعاده است. در تمام سکانسهای فیلم با تمام وجود بازی میکند. در کنار او فرزندش جادن اسمیت یک زوج رویایی را با ویل تشکیل میدهد. در تمام فیلم حضور پررنگ این دو، مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد. زیباترین بخشهای فیلم، بخشهایست که هر دو حضور دارند.
از دیگر ویژگیهای فیلم شروع و پایان آن است. قرار نیست ما پایان اصلی زندگی واقعی کریس گاردنر را ببینیم و ثروتمند شدن او را فقط در حد چند خط سفید روی پرده سیاه قبل از تیتراژ میبینیم تا متوجه شویم خوشبختی مورد نظر کریس ثروت نبوده است بلکه رابطه انسانی و عاطفی بوده است. او بدنبال یک خوشبختی انسانی بوده است.
فیلم دارای نقاط ضعفی نیز هست. همانطور که عنوان شد بدون اسمیتها فیلم به یک فیلم بسیار معمولی کلیشهایی تبدیل میشود. سکانس رفتن به مسابقه فوتبال را اصلن نپسندیدم. بازی سایر بازیگران بخصوص تاندی نیوتن تا حدودی تصنعی بود.
ولی در کل فیلم ارزش دیدن دارد. فیلم در جستجوی خوشبختی یک فیلم قصه گو و زیبا و بازگشت به هالیوود موفق است. فیلم برای تمام افرادیست که دنبال خوشبختی هستند.
چند نکته جالب درباره فیلم:
1. برای آموزش حل کردن پازل مکعب دو نفر از پازل باز های حرفه ای استخدام شدند تا به "ویل اسمیت" آموزش حل کردن آن را به نحو سریع بدهند.
2. "ویل اسمیت" مخصوصا برای این فیلم سبیل هاش رو نتراشید.
3. کریس گاردنر واقعی در پایان فیلم پشت سر کریس و کریستوفر حرکت می کند.
4. در فیلم در صحنه هایی که افراد بی خانمان نقش داشتند فیلمساز از خانه به دوشهای واقعی استفاده کرده است و به هر کدام مبالغی نیز پرداخت کرد.
از تفاوت های فیلم با داستانی اصلی این نکات را می توان گفت:
شخصیت لیندا هرگز وجود نداشت و این زائیده دو زن قبلی کریس بود.
دوره تحصیلی "گاردنر" 1000 دلار حقوق ماهیانه داشت.
پسر "گاردنر" در زمان وقوع فیلم تنها دو سال داشت.
"گاردنر" به جای یک شب در واقع ده روز در زندان بود.
او بعضی شب ها که خوابگاه ها پر بودند زیر میزش می خوابید.
"گاردنر" هرگز کیف نداشت و وسایلش را با کیسه پلاستیک حمل می کرد.


