نام فیلم: افسانه 1900 (The Legend Of 1900)
فیلمنامهنویس و کارگردان: ژوزپه تورناتوره
تهیهکننده: لورا فتوری، فرانسیسکو تورناتوره
موسیقی: انیو موریکونه
تدوین: ماسیمو گالیا
بازیگران:
تیم روث، پروئیت تیلور وینس، ملانی تیری، بیل نان، کلارنس ویلیامز، پیتر واگان
مدت نمایش: 160 دقیقه
محصول: 1998 امریکا
قصهی فیلم به مرور خاطرات یک نوازندهی ترومپت بهنام ماکس میپردازد که نزدیکترین و تنهاترین دوست یک پیانیست فراموششده بهنام دنی بودمن 1900 میباشد. داستان از اوایل سال 1900 شروع میشود که یک کارگر موتورخانه بهنام "دنی" در یک کشتی مجلل مسافربری نوزادی را مییابد و تصمیم میگیرد او را بزرگ کند، اما در اوان کودکی 1900 در اثر حادثهای جان خود را از دست میدهد و 1900 نامی که دنی برای طفل انتخاب کرده است، تنهاتر میشود، اما 1900 هرچه بزرگتر میشود استعداد شگفتانگیزش را در موسیقی و نواختن پیانو بروز میدهد و به یک پیانیست زبردست تبدیل میشود که برای مسافران مینوازد، ولی هیچگاه از کشتی پیاده نمیشود و پای در خشکی نمینهد، او در هر سفر با هزاران مسافر و چهرهی جدید که بین اروپا و امریکا به قصد مهاجرت در رفت و آمد هستند همسفر است که او را تشویق به زندگی شهری مینمایند، اما او زندگی در کشتی را ترجیح میدهد، حتی جاییکه به یک دختر زیبا از مسافران دل میبندد و بعد مصمم به یافتن او در
شهر میگردد، بهدلیل نگرانی و ترس از حوادث و مسائل دیگر شهرنشینی از نیمهی راه پلکانهای کشتی متصل به خشکی برمیگردد، و زندگی در کشتی را ادامه میدهد و تا لحظهی مرگ و نابودشدن با کشتی از تصمیم خود عدول نمیکند و اصرارهای ماکس تنها دوست او در اینباره بیفایده است...
انفعال آقای 1900 باعث پیشبرد این فیلم شده است. ما شاید لحظهای که روی پلکان کشتی ایستاده میخواهیم بلندش کنیم و بیاریمش درون خشکی تا از آن دنیایی که برای خودش ساخته فاصله بگیرد. یک آدمی که در محیط بسته زندگی کرد و عنوان فیلم -افسانه 1900- به ذهن ما میرسد که خیلی به فیلم رئال نگاه نکنیم. یعنی اینکه افسانه منطق خودش را دارد روابط علیاش لزوما آنهایی نیست که در جهان واقع اتفاق میافتد. همینطور که شاید حضور کودک در آنجا و بعد سیری که طی میشود و او هیچوقت پا به زمین نمیگذارد و ندانستههای عجیبی که دارد و هنوز فکر میکند مامان اسم اسب است یا چند مورد اینطوری. اگر بخواهیم با منطق رئال نگاه کنیم این پاسخگو نخواهد بود اما وقتی میگوید افسانه همه ما افسانه را دوست داریم.
من منفعل بودن را در 1900 میبینم که شاید همان باعث جذابیتش شده بهگونهای که در سینما پارادیزو این انفعال وجود دارد. اگر آن پیرمرد سیاهپوستی که از 1900 نگهداری میکند باعث میشود که او نتواند با دختری که مورد علاقهاش است صحبت کند و این امر بهگونهای باعث میشود که او مسیر دیگری را طی کند. اینجا او در همان جهانی که برای خودش ساخته با همان المانها میخواهد آن را به انتها برساند شاید یک وجهی که میتواند او را از انفعال خارج کند عشق و علاقهاش به آن دختر باشد میبینیم که آنجا هم نمیتواند خیلی گام
بردارد و یک تلاشهای خیلی کمرنگ و مختصری انجام میدهد که دیگران هم میدانند اما باز هم از پوسته انفعال خودش خارج نمیشود که به شدت محافظهکار و ترحم برانگیز است. یعنی شاید ما این را دوست داشته باشیم اما این دوستداشتن ریشه در ترحم دارد نمیرود به جنگ یا مقابله. اگر ما بیاییم 1900 را از جهان ماورایی نگاه کنیم شاید بشود نسبت 1900 به کشتی را نسبت زمین و دنیا دانست و نسبت ما به ماوراء در نظر گرفت یعنی اینکه این آقای1900 حاضر نیست جهانی را تجربه کند که نمیشناسد. در کارهای دیگر تورناتوره هم این انفعال وجود دارد.
هنر تعاریف متعددی دارد یک تعریف میتواند این باشد که جهان را بهگونهای بهشتی بیافریند یا اینکه فقط برای بیان احساسات درونی انسان باشد. تعریف والاترش تغییر در جهان است ولی تعریف پایینترش بیان احساسات درونی انسانهاست. که او هم (آقای 1900) یک انسان بهشدت درونگراست و تلاش میکند که با یک فرد صحبت کند. اما باز تلاشش ناکام میماند همه چیز انگار دست به دست هم داده که نتواند کاری انجام دهد وخودش هم هیچکجا مبارزه نمیکند و به جنگ نمیرود. این شخصیت دراماتیک نیست اما درام از دل همین انفعال شکل میگیرد چیزی که خیلی وقتها میگوییم نه. چون شخصیت ما منفعل است اصلا نباید به سراغ نوشتن چنین فیلمنامهای رفت تا بعد به سراغ ساخت چنین فیلمی رفت تورناتوره خیلی جاها به سانتیمانتالیزم متهم میشود یعنی اینکه این را از سینمای اندیشه نمیدانند یک حد وسطی هست و به نظر من واقعا صدق میکند چون میخواهد مخاطب داشته باشد و با طیف وسیعی از مخاطب میتواند ارتباط برقرار کند شاید این نقطه قوت کارش باشد که اندیشه یا تم فلسفیای که دارد را میآید در یک وجهی مثل موسیقی بیان میکند یا صحنههایی مثل رقص و از این دست را میگذارد.
تورناتوره میتواند فضای خشک را که در غیر این صورت به وجود میآمد از آن حذف کند چیزی که در سینمای معناگرای ما اتفاق میافتد و به دلیل اینکه به معناگرایی صرف میپردازیم یا سینمای اندیشه را جدا میدانیم نمیتوانیم با طیف وسیع مخاطب ارتباط برقرار کنیم.

