<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>::..☼ هبوط در کویر ☼..::</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/</link>
<description>♥دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون! بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم ♥دکتر شریعتی♥</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Sep 2009 22:26:22 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نظر سنجی در مورد وبلاگم:</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام به همه دوستان  گلم. حالتون چطوره؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://s83.photobucket.com/albums/j294/thidarat2006/Jan08/kumiexclamation.jpg&quot; align=left border=0&gt;امشب اومدم بگم که راستش چند وقتیه که اصلا حال و حوصله وبلاگ نویسی رو ندارم و نمی دونم چرا اینطور شدم!!! یه زمانی هر شب به وبلاگم میرسیدم و کلی مطلب میذاشتم، اما الان مثل قبلا دیگه حوصلش رو ندارم. خواستم از شما دوستان عزیز بپرسم به نظرتون من به کارم تو وبلاگ نویسی اداه بدم، یعنی وبلاگم ارزشش رو داره که دوباره مثل قبل بهش برسم یا نه؟ خداییش یه چند دقیقه وقت بذارین و یه نگاهی به وبلاگم بندازین و نظرتو هرجور که دوست دارین بدین. اگر واقعا وبلاگم ارزش این رو داره که دوباره درستش کنم که خوب بگید؛ اگرم نه، بازم نظرتون بدین تا ببینم کجایه وبلاگم مشکل داشته و اگر می تونم درستش کنم اگرم نه کلا بیخیال بشم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی خیلی خیلی ازتون ممنونم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راستی، یه عذر خواهی هم از تمام دوستان گلی که وقت گذاشتن و به وبلاگم اومدن و نظر دادن می کنم. من واقعا شرمنده همتون هستم که وقت نکردم بیام بهتون سر بزنم، اما بهتون قل میدم که حتما از خجالتتون درمیام و دراسرع وقت میام و از وبلاگ همتون دیدن میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بازم ممنونم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;منتظر نظراتون هستم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 22:26:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آری، آینچنین بود برادر (3):</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلام. این هفته &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;قسمت آخر&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; پست &lt;STRONG&gt;&quot;آری اینچنین بود برادر&quot;&lt;/STRONG&gt; رو براتون می ذارم. این قسمت واقعا شاهکار هست. حتما بخونین. یادتون هست که گفتم وقتی این کتاب رو می خوندم با خودم دیدم که چقدر نوشته های اون زمان دکتر شریعتی با شرایط الان ما و حکومتمون شباهت داره. این شباهت رو می تونین به راحتی تو این قسمت احساس کنین. مخصوصا اونجا که با &lt;FONT color=#ff0000&gt;قرمز&lt;/FONT&gt; نوشتم تفرقه، تفرقه. این مطلب رو از دست ندین:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;-          (ادامه پست قبلی)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اکنون برادر در وضع و در عصر و در جامعه ای زندگی میکنیم که باز من و هم نژادانم و هم طبقه هایم به او –علی- نیازمندیم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i24.tinypic.com/24bw0ar.jpg&quot; align=left border=0&gt;او بر خلاف حکیمان دیگر، برخلاف نوابغ و اندیشمندان دیگر که اگر نابغه اند، مرد کار نیستند و اگر مرد کارند، مرد اندیشه و فهم نیستند، و اگر هر دو هستند، مرد شمشیر و جهاد نیستند، و اگر هر سه هستند، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند، و اگر هر چهار هستند، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند و اگر همه هستند، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمانشان گم نمی کنند و خودشان هستند، او برخلاف همه آنها مردی است در همه ابعاد انسانی، همچون یک کارگر، همچون من و تو کار می کند، و با همان پنجه هایی که آن سطرهای عظیم خدایی را بر کاغذ می نویسد، پنجه در خاک فرو می برد، چاه می کند، قنات احداث می کند و در شوره زار آب برمی آورد. درست مانند یک کارگر، اما نه در خدمت این و آن و نه در خدمت خویش. در دل قنات ناگهان فریاد می زند بالایم بکشید، چون به بالای قناتش می آورند سر و رویش را گل پوشانده است، آب فواره می کشد و در آن بیابان سوزان پیرامون مدینه، نهر جاری می شود! بنی هاشم خوشحال می شوند، اما او در همان حال نفس نگردانده می گوید: «مژده باد بر وارثان من که از این آب یک قطره نصیب ندارند»؛ &lt;B&gt;که بر من و تو وقف کرده است،&lt;/B&gt; برادر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;و اکنون نیازمند اوییم و محتاج پیشوایی چون او،&lt;/FONT&gt; برای اینکه همه تمدنها و فرهنگها و مذهبها یا انسانها را حیوانات اقتصادی ساخته اند، و یا حیوان نیایشگر درونگرای فردی در دخمه های عبادت و روحانیت، یا مردان اندیشه و تفکر و عقل ولی بی احساس، بی دل، بی عمق و بی عشق، یا مرد احساس و عشق و الهام اما بی عقل، بی تفکر و بی منطق.&lt;/B&gt; و او مرد همه این ابعاد است، رب النوع زحمت کشیدن و رنج و کار، رب النوع سخن گفتن، رب النوع جهاد کردن، رب النوع اخلاص ورزیدن، رب النوع وفادار ماندن، رب النوع رنج، رب النوع سکوت، رب النوع فریاد، رب النوع عدالت، و اکنون برادر، من در جامعه ای هستم که در برابرم دشمن در یک نظام نیرومند بر بیش از نیمی از جهان حکومت می کند و نسل ما را برای بردگی تازه از درون می سازد برادر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است. اما به بردگی ای بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. &lt;B&gt;اندیشه ی ما را برده کرده اند&lt;/B&gt;. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، &lt;B&gt;از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند.&lt;/B&gt; و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اکنون به نام فرقه، به نام خون، &lt;FONT color=#ff0000&gt;به نام خاک و به نام خود او و مخالف او قطعه قطعه می شویم،&lt;/FONT&gt; تا هر قطعه ای، لقمه ای راحت الحلقوم در دهانشان باشیم...&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 391px; HEIGHT: 278px&quot; height=319 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irandoc.ac.ir/sharing/Ettefaq/No_6_7/sharing.jpg&quot; width=409 align=left border=0&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تفرقه، تفرقه...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پیروان او و مکتبش را به جان هم انداخته اند.&lt;/B&gt; این دشمن اوست، چرا در چنین سرنوشتی که بر جهان و بر ما حکومت می کند، با او دشمنی می کند؟ چون او با دست بسته نماز می خواند و آن به این کینه می ورزد که این با دست بسته نماز می گذارد! این، دشمن اوست، چون مهر ندارد و بر فرش سجده می کند و او، دشمن کینه توز این، که پیشانی بر مهر می گذارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جنگ ها و خصومت ها و جبهه ها را تا این اندازه تنگ کرده اند، و روشنفکران مان را به سرزمین های دیگری رانده اند و خود هیأت چوپانان گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برادر! تو اربابت را به سادگی می شناختی و درد شلاقی را که می خوردی، به سادگی احساس می کردی، و می دانستی که برده ای و چرا برده ای و کی برده شده ای و چه کسانی برده ات کرده اند، و ما اکنون با سرنوشتی هم رنگ تو بی آنکه بدانیم کی ما را به بردگی این قرن کشانده است و از کجا غارت می شویم و چگونه به تسلیم، و چگونه به انحراف اندیشه، و چگونه به عبودیت های زمینی دچار شده ایم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اکنون نیز ما را چون چهارپایان، نه تنها به بردگی می کشند که به بهره کشی گرفته اند. بیش از عصر تو و بیش از نسل تو، برادر، ما بهره می دهیم. همه قدرتها و سرمایه ها و نظامها و ماشینها و کاخهای بزرگ جهان و همه این سرمایه های عظیم و غنا و ثروت و تولید را ما، با پوست و گوشت و خون و رنج و پریشانی و محرومیت مان می چرخانیم، &lt;B&gt;و فقط به اندازه ای می دهند که فردا باز به کار آییم. &lt;/B&gt;بیش از عصر تو برادر، محرومیم و ظلم و تبعیض و ستم، بیش از زمان توست، اما با چهره و پیرایه های تازه تر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و برادر، &lt;B&gt;علی&lt;/B&gt; تمام عمرش را بر روی این سه کلمه گذاشت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مظهر 23 سال تلاش و جانبازی و جهاد برای ایجاد یک ایمان، در درون وحشی های متفرق، و مظهر 25 سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوری های روم و در برابر استعمار ایران، و همچنین 5سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای اینکه همه عقده ها و کینه های ما را با شمشیر خویش بیرون کشد و آزادمان کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نتوانست، نتوانست... اما توانست مذهبی را و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه برای من و ما، برادر اعلام کند، مذهب عدل و مذهب رهبری و خلق؛ سه شعار گذاشت، سه شعاری که &lt;STRONG&gt;همه هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=3&gt;مکتب، وحدت و عدالت&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&quot;پایان&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;«دکتر علی شریعتی»&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با من باش (يـــــــــــــــاس):</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راستش نمي خواستم بين اين پستايه &lt;A href=&quot;http://baran-bipayan.blogfa.com/page/baradar.aspx&quot; target=_blank&gt;&quot;آري، اينچنين بود برادر&quot;&lt;/A&gt; مطلب ديگه اي بنويسم. اما ازونجا كه من خيلي خراب و در حد مرگ ديوونه ي آهنگايه &lt;A href=&quot;http://baran-bipayan.blogfa.com/page/yas.aspx&quot; target=_blank&gt;&quot;ياس&quot;&lt;/A&gt; هستم و از قبل فروردين (يعني حدود ۶ماه!!!!!!!) دارم انتظار مي كشم كه آهنگ جديدش بياد، اين پست رو گذاشتم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولي اين باعث نشه كه از مطالب &lt;A href=&quot;http://baran-bipayan.blogfa.com/page/baradar.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;آري، اينچنين بود برادر&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; قافل بشين هاااااااااااااااااااا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; حتما اين مطالب رو بخونين. اين پست رو گذاشتم فقط چون ديوانه وار عاشق &lt;A href=&quot;http://baran-bipayan.blogfa.com/page/yas.aspx&quot; target=_blank&gt;&quot;ياس&quot;&lt;/A&gt; هستم و نتونستم جلويه خودم رو بگيرم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين آهنگ برايه افراديه كه روحيشون رو باختن و مي خوان خود كشي كنن. حتما دانلودش كنين و گوش بدين، چون مثل همه كارايه &lt;A href=&quot;http://baran-bipayan.blogfa.com/page/yas.aspx&quot; target=_blank&gt;&quot;ياس&quot;&lt;/A&gt; معركه هست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://rap08.ir/mosh/Ba%20Man%20Bash%28RApFA3.com%20&amp;%20RapFA.com%29.mp3&quot; target=_blank&gt;دانلود آهنگ &quot;با من باش&quot; -كيفيت 128&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://rap08.ir/mosh/Ba%20Man%20Bash%20HQ%28RApFA3.com%20&amp;%20RapFA.com%29.mp3&quot; target=_blank&gt;دانلود آهنگ &quot;با من باش&quot; -كيفيت 192&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 621px; HEIGHT: 443px&quot; height=542 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.yasfans.com/YAS-Ba_Man_Bash.JPG&quot; width=767 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 18:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آری، اینچنین بود برادر (2):</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;سلام. میلاد &lt;FONT color=#00cc00&gt;حضرت مهدی&lt;/FONT&gt; بر همه مبارک باشه. قبل از هرچیزی برای ظهور هرچه سریعتر آقا یه صلوات بفرستین و بعد برین سراغ ادامه مطلب...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;-          (ادامه پست قبلی)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ناگهان دیدم برادر این شمیشیرهایی که به سینه هایشان آیات قرآن حک شده بود و معابدی که سرشار از سرود و نیایش الله بود و مأذنه هایی که اذان توحید می گفت و چهره های مقدسی که &lt;B&gt;به نام خلافت و به نام امامت و ادامه سنت آن پیام آور دست اندرکار بودند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته بودند، &lt;/B&gt;پیش از من کسی دیگر را قربانی مظلوم این شمشیرها و محراب ها کردند، &lt;B&gt;&quot;علی&quot;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 371px; HEIGHT: 246px&quot; height=276 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/201/602697-b.jpg&quot; width=367 align=left border=0&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برادر، علی خویشاوند آن مرد پیام آور بود و در محراب عبادت الله کشته شد. خود پیش از من و خانواده اش پیش از خانواده من و پیش از خانواده برده ها و ستمدیده های تاریخ، نابود شدند و خانه اش پیش از خانه ی ما، به نام سنت جهاد و زکات غارت شد. و قرآن پیش از آنکه وسیله ای شود برای باز چیدن من، بازنابودی من، بازبیگاری و بردگی من، بر سر نیزه شد و علی را شکست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عجبا! این بود که بعد از 5هزار سال مردی را یافتم که از خدا سخن می گفت، اما نه برای خواجگان، برای بردگان نیایش میکرد، نه همچون بودا که به &quot;نیروانا&quot; برسد یا نه همچون راهبان که مردم را بفریبد، یا نه همچون پارسایان که خود را به خود برساند، نیایشی در آستان &lt;B&gt;&quot;الله&quot;&lt;/B&gt; در آرزوی رستگاری &lt;B&gt;&quot;ناس&quot;&lt;/B&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردی یافتم مرد جهاد، مرد عدالت –عدالتی که اولین قربانی عدالت خشن و خشکش برادرش بود- مردی که همسرش که همسر او بود و هم دختر آن پیام آور بزرگ، همچون خواهر من کار می کرد و رنج می برد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش می چشید و می چشید برادر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردی یافتم که دختر و پسرش وارث پرچم سرخی بودند که در طول تاریخ در دستان ما بود و پیشوایان ما. این است که بعد از 5هزار سال، از ترس آن معابدی که تو میشناسی و من، از ترس آن بناهای عظیمی که تو قربانیش شدی و من، و از ترس آن قدرتهای هولناکی که تو می دانی و من، &lt;B&gt;به کنار این خانه گلین متروک و خاموش پناه آورده ام.&lt;/B&gt; یاران پیام آور از پیرامون خانه کنار رفته اند و تنهاست، همسرش تن به مرگ داده است، و خود در نخلستان های بنی نجار تمامی رنجها و دردهای من و تو را، با خدایش می گرید. و من از ترس آن معابد هولناک و قصرهای هراس آور و آن گنجینه ها که همه با خون و رنج ما فراهم شد، به این خانه پناه آوردم و سر بر در این خانه متروک می گذارم و غم قرنها را زار می گریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برادر، او و همه کسانی که به او وفادار ماندند از تبار و نژاد ما رنج دیده ها بودند. او برای اولین بار زیبایی سخن را نه برای توجیه محرومیت ما و برخورداری قدرتها، بلکه برای نجات و آگاهی ما به کار گرفت. او بهتر از &quot;دموستس&quot; سخن می گوید، اما نه برای احقاق حق خویش، او بهتر از &quot;بوسوئه خطیب&quot; سخن می گوید، اما نه در دربار لویی، بلکه پیشاپیش ستمدیدگان، بر سر قدرتمندان است که فریاد می کشد. او شمشیرش را نه برای دفاع از خود و خانواده و نژاد و ملت خود و نه برای دفاع از قدرتهای بزرگ، بلکه بهتر از &quot;اسپارتاکوس&quot; و صمیمی تر از او &lt;B&gt;برای نجات ما&lt;/B&gt; در همه صحنه هاست که از نیام بیرون پرانده است. او بهتر از سقراط می اندیشد، اما نه برای اثبات فضایل اخلاقی اشرافیتی که بردگان از آن محرومند، بلکه برای اثبات ارزش های انسانی ای که در ما بیشتر است. زیرا او وارث قارون ها و فرعون ها و موبدان نیست. او خود نه محراب دارد و نه مسجد، او قربانی محراب است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 410px; HEIGHT: 265px&quot; height=352 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://raysweb.net/images_working/images_061124_im/6shooter-bw.jpg&quot; width=480 align=left border=0&gt;او مظهر عدالت و مظهر تفکر است، &lt;B&gt;اما نه در گوشه کتابخانه ها و مدرسه ها و آکادمی ها، و نه در سلسله ی علمای تر و تمیز در طاقچه نشسته که از شدت تفکر عمیق! از سرنوشت مردم و رنج خلق و گرسنگی توده بی خبرند.&lt;/B&gt; او در همان حال که در اوج پرواز می کند، ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند. او در همان حال که در محراب عبادت، رنج تن و نیش خنجر را فراموش می کند، به خاطر ظلمی که بر یک زن یهود رفته است، فریاد می زند که: اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او، برادر، مرد شعر و زیبایی سخن است، اما نه چون شاهنامه که در 60هزار بیتش، یک بار، تنها یک بار، از نژاد ما و از برادری از ما –کاوه- سخن گفت، از آهنگری که معلوم بود از تبار ماست، و آزادی و انقلاب و نجات مردم و ملت را تعهد کرده. اما هنوز برنخاسته، این تنها قهرمان ما که به شاهنامه راه یافت، گم می شود، کجا؟ چرا؟ چون تبار و نژاد فریدون درخشیدن گرفته است! این است که در تمام شاهنامه بیش از چند بیت از او سخن نرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه دارد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;«دکتر علی شریعتی»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;اگه تا اینجایه مطلب رو خوندین، حتما حتما حتما قسمت بعدی این مطلب رو هم بخونین که اونجا دیگه اوج این نوشته هست. احتمالا هفته دیگه ۲۲ام قسمت بعد رو براتون می ذارم. پس تا ۲۲ مرداد خدانگهدار ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 07:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آری، اینچنین بود برادر (1):</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt; سلام. عید مبعث مبارک &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بعد از مدتی غیبت اومدم. ببخشید که چند وقتی غیبتام زیاد شده. دیگه مثل قبلا حال و حوصله وبلاگ نویسی رو ندارم، نمی دونم چرا! اما بازم هر از چند گاهی که مطلب قشنگی گیر بیارم حتما میام و براتون می ذارم. امروزم با قسمتهایی از کتاب &lt;B&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&quot;آری اینچنین بود برادر&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; دکتر شریعتی اومدم. مطلب واقعا معرکه ای هست. و مثل همیشه بازم بهتون توصیه میکنم که &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;حتما این مطالب رو بخونین،&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;حداقل اگه الان وقت ندارین این پست رو ذخیره کنین و بعدا در فرصت مناسبی بخونینش. اما همینطوری ساده از کنارش نگذرین.&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;چون یکم طولانی بود به چند قسمت تقسیمش کردم که هر هفته یکیش رو براتون می ذارم. البته چیزی که برام خیلی جالب اومد این بود که چند روز پیش، وقتی داشتم برای چندمین بار این کتاب رو می خوندم، دیدم که نوشته هایه دکتر با شرایط الان ما و حکومتمون چقدر شباهت داره! مخصوصا در بند آخر این پست که بزرگتر نوشتم میتونین عینا این شباهت رو احساس کنین. انگار شریعتی مطالبش رو برای همیشه نوشته! و نه تنها در زمان خودش که حتی الان که چند دهه از نبود این مرد بزرگ میگذره بازم انگار که نوشته هاش تازه هستن و همین دیروز داشته این وقایع رو مینوشته!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;خب دیگه سرتون رو درد نیارم و برم سر اصل مطلب:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما برادر، ناگهان خبر یافتم که مردی از کوه فرود آمده است و در کنار معبدی فریاد زده است که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;من از جانب خدا آمده ام.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=left src=&quot;http://www.peykarandeesh.org/safAzad/gif/ardavan.jpg&quot;&gt;و من باز بر خود لرزیدم که باز فریبی برای ستمی تازه! اما چون زبان به گفتن گشود باورم نشد، می گفت: «من از جانب خدا آمده ام که خدا اراده کرده است تا بر همه بردگان و بیچارگان زمین منت بگذارد و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهد».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شگفتا! چگونه است که خدا با بردگان و بیچارگان سخن می گوید و به آنها مژده نجات و نوید رهبری و وراثت بر زمین می دهد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باورم نشد، گفتم: او نیز همچون پیامبران دیگر در ایران و چین و هند، شاهزاده است که به نبوت مبعوث شده است تا با قدرتمندی هم پیمان شود و قدرتی تازه بیافریند. اما گفتند: نه، او یتیمی بوده است و همه او را دیده اند که در پشت همین کوه گوسفندان را می چرانیده است. گفتم عجبا! چگونه است که خداوند فرستاده اش را از میان چوپانان برگزیده است؟ گفتند: او آخرین حلقه ی سلسله ای است که در آن سلسله اجدادش همه چوپانان بودند، از شوق یا هراسی گنک بر خود لرزیدم که برای نخستین بار از میان ما پیامبری برخاسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برادر به او ایمان آوردم، چرا که همه برادرانم را گرد او دیدم. بلال، برده ارزان قیمت بیگانه ای از حبشه؛ سلمان، برده آواره ای از ایران؛ ابوذر، فقیر درمانده ی گمنامی از صحرا؛ سالم، غلام حذیفه، این بیگانه ارزان قیمت، اکنون پیشوای همه یاران او شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باور کردم و ایمان آوردم، چرا که کاخش چند اتاق گلی بود که خود در گل و خاک کشیدن شرکت کرده بود، و بارگاهش و تختش تکه چوبی بود انباشته از برگهای خرما.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این همه ی دستگاه او بود، و این همه ی فشاری بود که او برای ساختن خانه اش بر مردم وارد کرد، و تا بود چنین بود و چنین مرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آمدم از ایران، گریختم از نظام موبدان و گریختم از نظام تبارهای بزرگ که ما را همواره برای جنگها و قدرتها به بردگیمان می کشیدند و به شهر او آمدم، با دیگر بردگان و آوارگان و بی پناهان جهان و با او زیستم، تا پلکهایش در سنگینی مرگ خورشیدمان را در پرده کشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و برادر! ناگهان دیدم که دیگر بار معابد عظیم و پرشکوه به نام او سرکشید و شمشیرها، بر رویشان آیات جهاد، بسویمان آخته شد. و باز از ثمره غارت ما به دستور جور، بیت المالها سرشار شد. و نمایندگان این مرد نیز به روستاهامان ریختند، و جوان هامان را به بردگی نمایندگان و رؤسای قبایلشان بردند و مادرانمان را در بازارهای دور فروختند و مردانمان را، به نام جهاد در راه خدا کشتند و همه هستیمان را به نام زکات غارت کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نا امید شدم، چه کنم برادر و چه می توانستم بکنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 387px; HEIGHT: 291px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=left src=&quot;http://xs231.xs.to/xs231/08390/slavery_0001628.jpg&quot; width=407 height=312&gt;قدرتی به وجود آمده بود که در جامه توحید، همان بتها را پنهان داشت، و در معبد و محراب الله همه ی آن آتشهای فریب برافروخته شده بود. و باز همان چهره های قارونی و فرعونی که تو خوب می شناسی برادر، و چهره های قدیسین دروغ همدست و همداستان قارون و فرعون که به نام &lt;STRONG&gt;خلافت الله و خلافت رسول الله&lt;/STRONG&gt;، بر جان بشریت و بر جان ما تازیانه شرع نواختند. ما باز به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم. دیگر بار مبارزات عظیم، محراب های پرشکوه و قصرهای بزرگ و کاخ های سبز دمشق و دارالخلافه هزار و یک شب بغداد، به قیمت خون و زندگی ما سرکشید، و این بار به نام &quot;الله&quot;!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیگر باور کردم که راه نجاتی نیست، و سرنوشت محتوممان بردگی و قربانی شدن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن مرد که بود؟! آیا در پیامش فریبمان را پنهان داشت؟ یا در این نظامی که اکنون در سیاه چاله هایش می پوسیم، و &lt;STRONG&gt;همه برادران و مزرعه و هستی و سرنوشت ما غارت و قتل عام شده&lt;/STRONG&gt;، من و او –پیامبر- هر دو قربانی شده ایم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم! دیگر راهی فرا رویم نبود، به کجا باید می رفتم؟ به موبدان خود چگونه می توانستم برگردم؟! به معبدهایی باز گردم که همواره همدست و همداستان قدرتها و فریبها بودند؟ &lt;B&gt;به رهبران و مدعیان آزادی و ملیتم برگردم؟ اینها همه کسانی بودند که در حکومت انقلاب جدید، قدرت خانوادیگشان را در خراسان و سیستان و گرگان از دست داده بودند و اکنون برای به دست آوردن حکومت خانوادگی و احیاء نظام جاهلیشان می جنگند.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به مساجد؟ چه تفاوتی است بین این مسجدها و آن معابد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه دارد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;«دکتر علی شریعتی»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;این مطلب هنوز ادامه داره که ادامش رو هفته بعد و هفته هایه بعد براتون میذارم. البته اگه بخواین تو پستایه بعدیم لینک دانلود کامل کتاب رو براتون می ذارم که حجمش هم ۳۰۰ کیلوبایت بیشتر نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 09:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنرانی شهید &quot;چمران&quot; در سوگ دکتر &quot;علی شريعتی&quot; :</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 385px; HEIGHT: 313px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=left src=&quot;http://www.bfnews.ir/images/docs/n00007153-r-b-000.jpg&quot; width=389 height=297&gt;ای علی؛ هميشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهی گفت، و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه می‌خوانم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای علی؛ من آمده‌ام که بر حال زار خود گريه کنم، زيرا تو بزرگوارتر از آنی که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشی … .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای علی؛ گفتی که هرکس گفتنی‌هايی دارد - و شخصيت هر انسانی به اندازه ناگفتنی‌های اوست. و من اضافه می‌کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی ديگر به اندازه ناگفتنی‌های است که می‌توانم با او در ميان بگذارم - و از این ناگفتنی‌ها که می‌خواستم بازگو کنم، بی نهايت داشتم… .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای علی؛ من دردمندم، دل شکسته‌ام، زير کوهی عظيم از ظلم و ستم کوفته و پژمرده شده‌ام، ديگر صبر و تحملم به پايان رسيده است. خواستم از فرصت محالی که بدست آمده بود استفاده کنم، و در کنار تو، در پرتو روح بلند تو کمی ‌بياسايم، عقده‌های باز نشدنی را باز کنم، ناگفتنی‌های فراوان را که همچون دريا بر قلبم موج می‌زند با تو بگويم، عقل را به عقلان واگذارم‌، زمام اختيار را بدست دل بسپارم‌، و آنچه را که بر قلب مجروح و شکسته‌ام می‌گذرد‌، بدون ترس و شرم بازگو کنم‌، می‌خواستم که بر بالهای خيال تو بنشينم و تا وادی نيستی پيش برانم و از درد هستی بياسايم‌، خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سر پنجه هنرمند تو بسپارم‌، و تو‌، نی وجودم‌، سرود عشق، و آوای تنهايی، و آواز بيابان و موسيقی آسمان بشنوی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشايم‌، و تو اکثير صفت غمهای کثيف را به زيبايی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را به زيبايی مبدل کنی‌، و سوز و گداز درونم را تسکين بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جديدی از ظلم و ستم را که به شيعيان علی و حسين می‌گذرد به تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه بازی‌های کثيفی را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای علی؛ شايد تعجب کنی اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ “بنت جبيل” رفته بودم و چند روز را در سنگرهای متقدم “تل مسعود” در ميان جنگندگان “امل” گذراندم فقط يک کتاب با خودم بردم و آن &lt;B&gt;&quot;کوير&lt;/B&gt;&quot; تو بود. کويری که يک عالم معنی و غنا داشت‌، و مرا به آسمان ها می‌برد و به ازليت و ابديت متصل می‌کرد، کويری که در آن آوای عدم را می‌شنيدم‌، از فشار وجود می‌آراميدم‌، به ملکوت آسمان پرواز می‌کردم و در دنيای تنهايی به درجه وحدت می‌رسيدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای علی؛ تو نماينده به حق محرومين و زجر ديدگان تاريخی، و من ناله دردمندان را از حلقوم تو می‌شنوم‌، خروش اعتراض آنها را در فرياد رعد آسای تو می‌يابم‌، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دريچه چشم تو می‌بينم که زير تازيانه جلادان فرعون جان می‌دهندو زير تخته سنگ‌ها دفن می‌شوند، و من صدای خرد شدن استخوان‌های نحيف آنها را زير تخته سنگ‌ها می‌شنوم، و ضجه دردمندان و ناله زجرديدگان دلم را به درد می‌آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای علی؛ &lt;B&gt;دین داران متعصب و جاهلان تو را به حربه تکفیر کوفتند&lt;/B&gt;، از هیچ دشمنی و تهمت فرو گذار نکردند، و غرب زدگان که خود را به دروغ روشنفکر می‌نامند، تو را به تحمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند، و رژیم شاه که نیز که نمی‌توانست تو را تحمل کند، و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر کشید و بالاخره شهید کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قسم به غم که تا روزگاری که دريای غم بر دلم موج می‌زند‌، ای علی تو در قلب من زنده و جاويدی‌.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قسم به ناله دردمندان و آه بينوايان، و اشک يتيمان‌، که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد‌، تو ای علی در جوش و خروش زنجيريان و محرومان حيات داری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Jun 2009 04:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر تنهاترینِ تنها شوم، بازهم خدا هست:</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006633 size=4&gt;سلام. این هفته می خوام یه مطلب واقعا معرکه و عالی از &lt;FONT color=#ff0000&gt;&quot;دکتر شریعتی&quot;&lt;/FONT&gt; براتون بذارم. یه مطلبی که میتونم بگم اوج همه نوشته های دکتر تو این چند پاراگراف خلاصه شده. خیلی خیلی این مطلب قشنگ هست. &lt;FONT color=#ff0000&gt;حتما بخونینش:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی من شکست نخواهم خورد. ورزشکار شکست می خورد. تاجر ورشکست می شود. سیاست مدار ناکام میگردد. و کسی که فرزند خلق نام دارد، و به عنوان مظهر آزادی طبقه ای و استقلال ملتی، سیمایش جلوه گاه آمال مردم خویش است، میتواند افول کند، نابود شود؛ هرگاه به حق یا به ناحق، به ضعف یا سازش متهم گردد؛ و به هرحال، در هر حالتی که انبوه خلایقی که بر او گرد آمده بودند، تنهایش بگذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من شکست نمی خورم. &lt;B&gt;ایمان و دوست داشتن،&lt;/B&gt; رویین تن ام کرده اند. وقتی تنهای تنهایم کردند؛ [داخل سلول انفرادی زندان] و دنیایم قفسی سیمانی چند وجب در چند وجب، تنگ و تاریک مثل گور، بریده از جهان و جهانیان، دور از عالم زندگان. و یادها و نامها نیز از خاطرم گریخته بودند؛ در خالی ترین خلوت و مطلق ترین غیبت، که هیچ نبود و هیچ نمانده بود، بازهم در آن خالی و خلأ محض، چیزی داشتم. در آن غیبت محض حضوری بود. در آن بی کسی محض، احساس میکردم که چشمی مرا مینگرد، می پاید. دیده میشوم. حس میشوم. «بودن»ی در خلوت من حضور دارد. کسی، بی کسی ام را پر میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در آن فراموش خانه ی نیستی و مرگ و تاریکی و وحشت، یار تماشاگری دارم، که یاد و وجود و حیات و روشنی را در رگهایم تزریق میکند. حتی گاهی سلام اش میکنم. گاهی از او خجالت می کشم. گاهی از او چشم می زنم. مواظب اعمال و رفتار و افکار و حرکات خویش ام. گاهی در آن قبر تنها، خودم را برایش لوس میکنم. از این که می بینم از من راضی است، از کارم خوشش آمده است، به خودم میبالم، کیف میکنم، خودخواهی ام اشباع میشود، سرفراز و مغرور و قوی و روشن و خوب!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه میگویم؟! دنیایی دیگر، ماوراء الطبیعه، باکلماتی دیگر و رازها و نیازها و خوبی ها و خوشی های دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی من شکست نمی خورم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اگر تنها ترینِ تنها شوم، بازهم خدا هست. او جانشین همه نداشتن ها است. نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اگر تمامی خلق، گرگهای هار شوند؛ و از آسمان، هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربانِ جاویدانِ آسیب ناپذیرِ من هستی.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ای پناهگاه ابدی! تو می- توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی...&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &quot;دکتر علی شریعتی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/wtbz49.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Apr 2009 10:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم (قسمت پانزدهم):</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلام. دوباره بعد از چند هفته میخوام بهتون یه فیلم رو معرفی کنم. شاید اکثر شما این فیلم رو دیده باشین یا حداقل نقد اون رو خونده باشین. منم خیلی وقت پیش این نقد رو آماده کردم که تو وبلاگم قرار بدم، اما به دلیل همون مرخصی ای که برام پیش اومد نتونستم وبلاگم رو آپ کنم و این مطلب رو براتون بذارم که به خاطر این عذر خواهم. حالا به اون عده ای که تابحال توضیحاتی درباره این فیلم نخوندن توصیه میکنم که این کارو بکنن، و حتما این فیلم رو 8تا &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;جایزه اسکار 2009&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; و 9جایزه جشنواره بافتا انگلیس&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; رو از خودش کرده ببینن. حالا بریم سراغ نقد فیلم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام فیلم: &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009966 size=3&gt;میلیونر زاغه نشین  (Slumdog Millionaire)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کارگردان:  &lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/name/nm0000965/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;Danny Boyle&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;  به همراه &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/name/nm0849164/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;Loveleen Tandan&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; (دستیار کارگردان هندی)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فیلمنامه نویسان:   &lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/name/nm0064479/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;Simon Beaufoy&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; با اقتباس از رمان &quot;پرسش و پاسخ&quot; نوشته &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/name/nm3139511/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;Vikas Swarup&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 300px; HEIGHT: 467px&quot; height=474 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/2yxr7te.jpg&quot; width=317 align=left border=0&gt;موسیقی:   &lt;STRONG&gt;A.R. Rahman&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تدوین:     &lt;STRONG&gt;Chris Diknes&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بازیگران:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;U&gt;در نقش &lt;/U&gt;&lt;U&gt;         &gt;&gt;&gt;&lt;/U&gt;&lt;U&gt;        &lt;/U&gt;&lt;U&gt; بازیگر&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Dev Patel     &gt;&gt;&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/character/ch0113658/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Jamal K. Malik&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Anil Kapoor   &gt;&gt;&gt;    &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/character/ch0124846/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Prem Kumar&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Freida Pinto    &gt;&gt;&gt;        Latika&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;RajendranathZutshi &gt;Raj Zutshi&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Saurabh Shukla&gt;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/character/ch0136272/&quot;&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Sergeant Srinivas&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Ayush Mahesh Khedekar&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/character/ch0113658/&quot;&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;Youngest Jamal&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;...&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تاریخ انتشار:   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمان:   &lt;STRONG&gt;120 دقیقه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ژانر فیلم: / جنایت / درام / رمانتیک &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جوایز:    &lt;STRONG&gt;جایزه اسکار بهترین فیلم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             جایزه اسکار بهترین کارگردانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 268px; HEIGHT: 194px&quot; height=193 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.elnortero.cl/tmp_images/374/noticia_18696_normal.jpg&quot; width=317 align=left border=0&gt;جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             جایزه اسکار بهترین تدوین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             جایزه اسکار بهترین ترکیب صدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             جایزه اسکار بهترین موسیقی متن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             جایزه اسکار بهترین ترانه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             و ده ها جایزه دیگر در جشنواره های دیگر...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این فیلم بعد از فیلمهایی چون &quot;بر باد رفته&quot;، &quot;از اینجا تا ابدیت&quot;، &quot;دربارانداز&quot; و &quot;آمادئوس&quot; پنجمین فیلم تاریخ سینماست که هشت مجسمه طلایی اسکار را نصیب خود کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته بد نیست بدونین که تو این فیلم پر آوازه، یکمم سوتی داده شده!!! برایه خوندن این گاف ها &quot;اینجا&quot; رو کلیک کنین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه داستان:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان فیلم درباره‌ی &quot;جمال ملک&quot;، پسر ۱۸ساله‌ی یتیم و فقیری که ساکن بمبئی است که در مسابقه‌ی &quot;چه‌کسی می‌خواهد میلیونر ‌شود؟&quot; شرکت کرده و موفق شده تا مرحله‌ی پایانی پیش برود؛ همین باعث مظنون ‌شدن پلیس به تقلب در مسابقه و دستگیریش می‌شود. بازرس پلیس به‌شرطی آزادش می‌کند که ماجرای پاسخ‌های درست را به او بگوید و &quot;جمال&quot; داستان زندگیش را برای او تعریف می‌کند...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Apr 2009 17:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک:</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلام دوستان عزیز. ببخشید که امسالم مثل پارسال دیر رسیدم که سال نو رو تبریک بگم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایشالا سال خوب و پر برکتی داشته باشین...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 315px; HEIGHT: 341px&quot; height=364 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i7.tinypic.com/2dmihzo.jpg&quot; width=327 align=left border=0&gt;یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند.&lt;BR&gt;یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند.&lt;BR&gt;یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم، که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد.&lt;BR&gt;یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم، چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;.&lt;BR&gt;عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران&lt;BR&gt;باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن&lt;BR&gt;روزهایت رنگارنگ&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;پیشاپیش سال نو مبارک باد&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&quot;متن از خانم منصوره اشرافی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fasleno.com/UserFiles/w35/norooz_18.jpg&quot; align=middle border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سال نومي شود. زمين نفسي دوباره مي كشد. برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ايستاده اييم. سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟...زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون هميشه اميدوار و سال نو مبارك...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 20:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Happy Birthday To You</title>
<link>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>سلام. بعد از مدتی آمدم. تو عید وقت نکردم مطلب جدیدی تو وبلاگم بذارم. اما ازین به بعد سعی میکنم مثل قبلا به کارم ادامه بدم، اگه باز کار برام پیش نیاد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;امروز آمدم تولد وحید جونم رو تبریک بگم، &lt;FONT color=#ff00ff&gt;بهتریم دوست زندگیم&lt;/FONT&gt;. هرچند که تولدش&lt;FONT color=#ff0000&gt; ۳فروردین&lt;/FONT&gt; هست، اما اون روز نبودم ديگه. مجبورم كه الان بهش تبريك بگم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i24.tinypic.com/2yud06b.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بازم شادي و بوسه، گلاي سرخ و ميخک                      ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا                               وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز                        از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يه کيک خيلي خوش طعم، با چند تا شمع روشن            يکي به نيت تو يکي از طرف من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الهي که هزار سال همين جشنو بگيريم                        به خاطر و جودت به افتخار بودن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو اين روز پر از عشق تو با خنده شگفتي                      با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببين تو آسمونا پر از نور و پرندس                                 تو قلبا پر از عشقه رو لبا پر خندس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خون                 همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد                                      ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اينا يه يادگاري توي خاطره هاته                                  ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تولدت عزيزم پر از ستاره بارون                                    پر از بادکنک و شوق، پر از آينه شمعدون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الهي که هميشه واسه تبريک امروز                            بيان يه عالم عاشق، بياد هزار تا مهمون&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 564px; HEIGHT: 345px&quot; height=780 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.kimberley.co.za/Home/_images/happybirthday.gif&quot; width=740 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;و&lt;/FONT&gt;ح&lt;FONT color=#ff0000&gt;ی&lt;/FONT&gt;د &lt;FONT color=#66ffff&gt;ج&lt;/FONT&gt;و&lt;FONT color=#ccff00&gt;ن&lt;/FONT&gt;م &lt;FONT color=#ff00cc&gt;ت&lt;/FONT&gt;و&lt;FONT color=#99ffff&gt;ل&lt;/FONT&gt;د&lt;FONT color=#ff0000&gt;ت&lt;/FONT&gt; م&lt;FONT color=#33ff00&gt;ب&lt;/FONT&gt;ا&lt;FONT color=#ff6600&gt;ر&lt;/FONT&gt;ك.&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;ا&lt;/FONT&gt;ي&lt;FONT color=#66ff00&gt;ش&lt;/FONT&gt;ا&lt;FONT color=#33ffff&gt;ل&lt;/FONT&gt;ا &lt;FONT color=#6666ff&gt;ك&lt;/FONT&gt;ه &lt;FONT color=#99cc33&gt;ه&lt;/FONT&gt;م&lt;FONT color=#ff66cc&gt;ي&lt;/FONT&gt;ش&lt;FONT color=#ff0000&gt;ه&lt;/FONT&gt; ز&lt;FONT color=#00ff00&gt;ن&lt;/FONT&gt;د&lt;FONT color=#ffffff&gt;ه&lt;/FONT&gt; ب&lt;FONT color=#00ffcc&gt;ا&lt;/FONT&gt;ش&lt;FONT color=#ff0000&gt;ي&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#ff9900&gt;ب&lt;/FONT&gt;ا&lt;FONT color=#cc6666&gt;ه&lt;/FONT&gt;م &lt;FONT color=#66ff00&gt;ب&lt;/FONT&gt;ا&lt;FONT color=#cc3399&gt;ش&lt;/FONT&gt;ي&lt;FONT color=#66ffff&gt;م&lt;/FONT&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;دوستان عزیزی که به وبلاگم سر زدین، برایه من و وحید جونم دعا کنین که همیشه ی همیشه باهم باشیم و هیچ چیز باعث نشه که حتی یه کوچولو بینمون فاصله بیافته. بگو آمّیــــــــــــــــــــــــن...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Apr 2009 08:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=baran-bipayan&amp;postid=122</comments>
<dc:creator>baran-bipayan</dc:creator>
<guid>http://baran-bipayan.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
